شخصیت سازی کودکان
هو الحقّ و جلّ جلاله
شخصیت سازی کودکان
منتظران ظهور منجی عالم بشریت صاحب عصر و الزمان موظف هستند تا مقدمات ظهور حضرتش را به مدد الهی مهیا نمایند.
یکی از این مقدمات، تهیه و تنظیم یک برنامه کامل و قابل اجرا جهت شخصیت سازی کودکانی است که مقدّر است در عصر ظهور آن عزیز حضور داشته، مؤثر خدمت نمایند.
لذا از هنگام ایجاد نطفه تا پایان مراحل رشد کودک، باید به بهترین وجه در شکل گیری شخصیت او مداقّه و عمل نمود.
حجم وسیعی از عملیات شخصیت سازی کودکان در مراحل بارداری انجام می گیرد که مابین انعقاد نطفه و بعد از ولادت قرار دارد.
حال با استعانت از ذات باری و استفاده از میراث فرهنگی تشیع اثنا عشری، کودکان را مورد توجه قرار داده، جهت نگارش و تنظیم یک برنامه ساده و در عین حال جامع و مانع پیرامون شخصیت سازی کودکان اقدام می نماید.
پیشاپیش از زحمات اساتید شریف و ذوی الحقوق عزیز، استاد دکتر روح الله شاکر زواردهی قدردانی و سپاس گزاری می نماید.
توجه به تربیت کودکان کلّ و شخصیت سازی ایشان جزء محسوب می شود. اینکه نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «تربیت فرزند بهتر از صدقه دادن است».
امام علی علیه السلام نیز می فرمایند: «هیچ پدری هدیه ای بهتر از تربیت نیکو به فرزندش نداده است».
امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند: «یکی از حقوق فرزند بر پدر، جدّیت ولی در تربیت اوست».
تأثیر تربیت صحیح در شکل گیری شخصیت کودکان
انتخاب مادر صالح و سالم برای کودک از مهمات شکل گیری شخصیت او است.
برای مثال، نحوه شیر دادن مادر در شکل گیری شخصیت کودک تأثیرات بسیار مهمی دارد. مراقبه در تغذیه کودک و عملکرد مادر می تواند کیفیت و کمیت شیر را تحت تأثیر قرار دهد.
در نتیجه بهره مندی کودک از خصال نیکو و بالعکس می تواند در این قضیه محقّق شود.
اصولا انسان در دوران کودکی و نوجوانی بیشتر و عمیق تر تحت تأثیر دیگران قرار می گیرد و روحیه الگو پذیری و تقلید در او قوی تر است.
لیکن هرچه سن بالاتر رود، میزان این تقلید و تأثیرگذاری پذیری کمتر می شود. بنابراین در دوران کودکی می توان به راحتی از این ویژگی در امر تربیت بهره جست و به آن سرعت بخشید.
امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: «چه خوب پشتیبانی است فرزند کسی که دارای پشتیبان باشد. آنچه با ستم از او گرفته اند باز می ستاند و خوار کسی است که پشتیبان نداشته باشد».
آنچه که بیش از همه مستفاد می گردد، همانا نیاز نسل های مقدم و مؤخر به یکدیگر است. بدین صورت که ابتدا نسل جدید یعنی کودک را از هر نظر تربیت و مهیا می سازیم و در جای خود این نسل جدید و برومند حامی و پشتیبان میراث پیشین و نسل ماقبل خود خواهد بود. و این مهم به کمک روش صحیح در شخصیت سازی کودکان میسور خواهد شد.
سرور کائنات نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «با تربیت صحیح فرزندان، انسان می تواند از اجر اخروی نیز که خداوند از آن به اجر عظیم تعبیر می کند، بهره مند شود و در این صورت است که فرزند گلی از گل های بهشت، باقیات الصالحات، میراث بنده برای خدا و دعا گو و شفیع والدین خواهد بود. و اینکه هر کار نیکی که فرزندان انجام دهند به حساب والدین نیز نوشته خواهد شد».
همانگونه که بیان شد تربیت فرزند از آن موقع شروع می شود که همسرگزینی صورت می گیرد. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «به هم شأن خود زن بدهید و از هم شأن خود زن بگیرید و برای نطفه های خود جایگاهی مناسب انتخاب کنید که ویژگی های [دایی] در شکل گیری شخصیت فرزند اثر گذار است».
به نقل از اصول کافی، جلد 5، از امام صادق علیه السلام مروی است: «با مرد احمق می شود ازدواج کنید ولی با زن احمق ازدواج نکنید، زیرا مرد احمق فرزند نجیب می آورد ولی زن احمق فرزند نجیب نمی آورد».
ملاحظه کنید تا چه حد در شخصیت سازی کودکان ظرایف گوناگون وجود دارد.
رعایت آدابی چون ذکر نام و یاد خدا، با وضو و طهارت بودن و دعا کردن پیش از آمیزش، موجب جلوگیری از دخالت شیطان می شود. قرآن کریم پس از ذکر اینکه شیطان بر آدم سجده نکرد واز درگاه خدا رانده شد و فرصت طلبید،می فرماید: «هر کدام از آنها را که توانستی با صدایت تحریک کنی و لشگر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی».
در این آیه به شیطان اجازه شریک شدن در مال و فرزند انسان داده شده است. مسئله شرکت در اموال روشن است؛ اما چگونه شیطان در فرزند انسان شریک می شود؟ در تفسیر صافی ذیل همین آیه از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
«هنگام آمیزش و تشکیل نطفه اگر نام خدا برده شود، شیطان دور می شود، ولی اگر نام خدا برده نشود، شیطان داخل می شود و عمل از ناحیه شیطان و فاعل، به طور مشترک واقع می شود».
طبیعی است تربیت و هدایت فرزندی که شیطان در ایجاد او دخالت دارد، مشکل تر خواهد بود. چنان که تربیت کسی که از راه حرام به دنیا آمده باشد، دشوارتر است. از این رو در اسلام مشاغل حساسی که نیاز به عدالت و تقوا در حد بالا دارد به زنازاده سپرده نمی شود.
برای آگاهی بیشتر از این آداب می توان از مکارم اخلاق طبرسی و اصول کافی کلینی، جلد 5 و حلیة المتقین محمد باقر مجلسی استفاده نمود.
امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود: «سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هرگاه مردی با زنش هم بستر شود، در حالی که کودکی در اتاق بیدار است و آنها را می بیند و سخن گفتن و نفس زدن آنها را می شنود، آن کودک هرگز به رستگاری نخواهد رسید، خواه پسر باشد یا دختر، زناکار خواهد شد».
اسلام کودکان را در این سنین آزاد می گذارد تا آزادانه رفتار کنند و تا 7 سالگی تکلیف ندارند. لیکن خوبی و بدی هرچیز را باید در عمل بیاموزد و این خوب نیست که کودک آزادانه به افراد و محیط خود آسیب رساند.
در سیره معصومین علیهم السلام تربیت و شخصیت سازی کودکان به گونه ای عملی و در امتداد عملیات روزانه انجام می پذیرد.
ابوهریره می گوید: »هنگامی که نخل ها به بار می نشست و میوه های آن می رسید، مردم برای نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم خرما می آوردند، به اندازه ای که گاهی کومه ای از خرما جمع می شد. در این هنگام حسنین علیهم السلام که با دانه ای خرما بازی می کردند، گاه دانه ای از خرما را به دهان می گذاشتند. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم وقتی این امر را مشاهده می کردند، دانه خرما را از دهان ایشان بیرون می آوردند و می فرموند: آیا نمی دانید که آل محمّد صدقه نمی خورند»[1].
چنین حرکتی بجا و حکیمانه کاملا در شخصیت سازی کودکان مؤثر خواهد بود. پس ما نیز باید مراقب رفتار کودکانمان باشیم.
البته این مورد بیشتر مربوط به سنین بالاتر است. لیکن طرح آن برای آگاهی والدین مفید فائده است.
نظارت بر رفتار کودکان و فرزندان، جهت شخصیت سازی بهینه کودکان
امام حسن علیه السلام به یکی از فرزندان خویش فرموند : «فرزندم با کسی برادری مکن، مگر اینکه بدانی کجا رفت و آمد می کند و از چه خانواده ای است. پس هرگاه از احوال او خوب باخبر شدی و معاشرت با او را پسندیدی، با او بر اساس گذشت از لغزش ها و هم یاری در گرفتاری ها برادری کن».
توصیه امام سجّاد علیه السلام به یکی از فرزندان خویش: «فرزندم بر پنچ گروه هوشیار باش و با آنها همنشینی و هم گفتار و همراه مشو. پرسید: پدر جان! این پنج گروه چه کسانی هستند؟ فرمود: دروغگو، فاسق، بخیل، احمق و کسی که از خویشاوندان خود بِبُرَد».
یکی از مشکلات عمده در جوامع کنونی عدم توجه و تذکّر بزرگترها پیرامون افعال کوچکترهاست. بی تفاوتی و عدم آگاهی های لازم منجر به عدم توجّه و تذکّر والدین به فرزندان می شود.
باید توجه نمود که مراقبت مستمر و پیوسته با اصل احترام و شخصیت دهی به فرزند و با اصل استقلال در تربیت منافات دارد؛ زیرا در این صورت، فرزند اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و خود را انسانی می بیند که نیاز به مراقبت دارد و دیگران در پی او هستند که اشتباه و خطا نکند، کم کم این دیدگاه در او تثبیت خواهد شد که اگر اشتباهی کرد، دیگران به او تذکر می دهند. بنابراین در رفتار خود تدبیر و تفکر نخواهد کرد. نظارت بر رفتار فرزندان بیشتر جنبه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی دارد.
برای اینکه کودکان بتوانند افراد باکفایتی در اجتماع باشند و صلاحیت فکری پیدا کنند، مقداری کنترل از جانب والدین ضروری است. به هر حال باید به خاطر سپرد که هدف غایی پرورش اجتماعی، خودگردانی است، نه تنظیم به دست عوامل خارجی.
هرگونه افراط والدین در آسان گیری یا محدودیت به رشد ناقص پرورشی کودکان منجر می شود و تأثیر آن در شخصیت سازی کودکان واضح و مبرهن است.
نقش صداقت والدین در شخصیت سازی کودکان
بی صداقتی با کودک و دادن وعده های دروغین به او، علاوه بر اینکه دروغ و از گناهان کبیره و کلید گناهان دیگر است و عذاب الهی را در پی دارد، دست کم از 3 جهت آثار ضد تربیتی دارد:
1- والدین و مربیان، الگویی عملی برای کودکان محسوب می شوند و کودکان در رفتارهای خلاف و انحرافی از بزرگترها تقلید می کنند؛ بنابراین، صداقت نداشتن والدین و مربیان درسی عملی برای فرندان است که آثار آن از درس گفتاری بسیار بیشتر است.
2- والدین و مربیان از این طریق اعتماد کودکان را از دست می دهند. کودکی که با بی صداقتی والدین یا مربی مواجه می شود، به حرف و قول آنها اعتمادی نخواهد داشت و با دیده تردید به آنها می نگرد و کارهای تربیتی والدین و مربیان در او بی اثر خواهد شد.
3- والدین و مربیان از این طریق به شخصیت کودک لطمه می زنند. کودکی که با او با بی صداقتی، تزویر و دروغ رفتار شده، احساس می کند ارزش او همان است، زیرا اگر ارزش، احترام و شخصیت داشت، این گونه با او برخورد نمی شد.
بی صداقتی و وعده دروغ از محرماتی است که در کلام معصومین علیهم السلام به شدت نهی شده است.
پرهیز از عیب جویی و سرزنش کودکان مؤثر در شخصیت سازی آنان
نکته دیگری که در تربیت کودکان و نوجوانان باید بدان توجه کرد و در سیره معصومین علیهم السلام نیز بدان توجه شده، این است که نباید از کارهای کودکان و آنچه انجام می دهند، عیب جویی کرد و همواره از آنان عیب و ایراد گرفت و آنان را سرزنش کرد. عیب و ایراد گرفتن موجب می شود آنان در توانایی و استعداد خود، تردید کنند و اعتماد به نفس خود را از دست بدهند.
وقتی کارهای کودک را ناقص و ناتمام بدانیم، به ویژه اگر مدام بر اعمال او ایراد گرفته شود، کم کم کودک گمان و حتی یقین می کند استعداد توانایی انجام دادن کار درست و صحیحی را ندارد و همواره باید از دیگران کمک بگیرد. بنابراین، علاوه بر اینکه اطمینان و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد، بلکه بی اراده، وابسته، ناتوان و بی شخصیت بار خواهد آمد و اگر این شیوه برخورد با او به بی اعتمادی و وابستگی منجر نشود، دست کم روحیه کودک تبدیل به روحیه ای وسواسی و مردد خواهد شد که از وابستگی و بی اعتمادی بدتر است.
اگر انسان مطمئن باشد از عهده کاری بر نمی آید، از دیگران کمک خواهد گرفت، ولی کسی که دچار تردید و وسواس است، به کاری دست نخواهد زد،؛ زیرا همواره نگران است، نکند از عهده آن بر نیاید و نتواند به نحو شایسته آن را انجام دهد. معصومین علیهم السلام نه تنها در پی عیب جویی کوکان و حتی بزرگسالان نبودند، بلکه اگر دیگران هم از کودکان عیب و ایراد می گرفتند، آنان را منع می کردند.
اَنَس بن مالک از هشت سالگی بمدت ده سال در سفر و حضر به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم خدمت کرد. می گوید: »هرگز پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از من ایراد نگرفت».
نقش آموزش قرآن در شخصیت سازی کودکان
مولی الموحدین علی علیه السلام به فرزندش امام حسین علیه السلام می فرماید: «و این که نخست تو را کتاب خدا بیاموزم».
اهمیت آموزش قرآن به کودکان و فرزندان، به گونه ای است که معصومین علیهم السلام آن را از حقوق فرزند بر والدین شمرده اند.
کنزل المعال روایتی نقل می کند که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم به ابورافع فرمود: «برای روز فقیریت چه کرده ای؟ ابورافع عرض کرد: آیا برای آن روز چیزی نفرستم؟ فرمود: چرا بفرست. چقدر مال داری؟ عرض کرد: چهل هزار درهم. و همه را در راه خدا می دهم.
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: نه! همه را در راه خدا نده. قسمتی را نگهدار و در راه خیر و صلاح فرزندت خرج کن، ابورافع عرض کرد: آیا برای آنان حقی بر ما هست، چنان که برای ما بر آنها؟ حضرت فرمود: بله، حق فرزند بر پدر این است که به او کتاب خدا، تیراندازی و شنا بیاموزی و مالی را برای او به ارث بگذارد».
امام حسین علیه السلام نیز فرزند خویش را برای آموزش قرآن به مکتب فرستاد. استاد سوره حمد را به فرزند یاد داد و وقتی وی سوره را برای پدر خواند، امام هزار دینار و هزار حله به استاد داد و دهان او را پر از دُر کرد[2].
اکنون در این مقال از فرصت استفاده نموده، پیشنهادی در راستای تولید علم معروض می دارد، باشد که مفید حال جامعه افتد و اهل فن در تأیید و بسط و توسعه آن همت ورزند.
این حقیر پیشنهاد می نماید که در هر خانواده متناسب با استعداد کودک، از حفظ یا از روی نوشته، کودک 3 الی 5 دقیقه به هنگام صرف غذا برای اعضای خانواده و والدین خطبه بخواند و یک موضوع را بدلخواه انتخاب و پیرامون آن سخنرانی و افراد خانواده خیلی محترمانه و منطقی با او و مطالب این کودک مواجه شوند. در هر مرحله تشویق بصورت اعطای جوایز به او ادامه یابد و بر این اساس بیان و نگارش کودک تقویت می شود ، روابط منطقی امور را تمیز می دهد، مدیر و مدبر بار آمده و در نهایت شخصیت کودک شکل نیکویی به خود خواهدگرفت. لازم بذکر است که در این هنگام وسایل سمعی و بصری خاموش باشد و همه به مطلب کودک توجه کنند. جایزه فراموش نشود، هر چند از وسایل مورد نیاز کودک باشد.
نقش ادب آموزی در شخصیت سازی کودکان
بخش دیگر از آموزش در سیره معصومین علیهم السلام، آموزش آداب است. آموزش آداب در سیره ایشان به صورت کلاس درس و مکتب نبوده، بلکه هرگاه کودک به سنی می رسید که نیاز به دانستن آداب داشت، معصومین علیهم السلام به هنگام رویارویی مسائل اجتماعی، آداب معاشرت را به کودکان و فرزندان خود یاد می دادند.
ابوهریره نقل می کند: «روزی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مردی را با نوجوانی دید. به نوجوان فرمود: این مرد کیست؟ عرض کرد: پدرم است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: هرگز جلوتر از او حرکت نکن و کاری که سبب شود دیگران او را ناسزا گویند، انجام نده و هرگز قبل از او منشین و او را به اسم کوچک صدا نکن».
مولی الموحدین علی علیه السلام نیز برای آموزش آداب غذا خوردن به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: «می خواهی تو را از چهار خصلت که از پزشک بی نیازت می کند، آگاه سازم؟ امام حسن علیه السلام عرض کرد: بله.
امام علی علیه السلا م فرمود: تا گرسنه نشدی بر سر سفره منشین و پیش از سیر شدن، دست از خوردن بردار و غذا را خوب بجو و پیش از خواب ادرار را از خود دفع کن»[3].
عمر بن ابی سلمه فرزند ام سلمه می گوید:
«در کودکی در خانه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله زندگی می کردم و بر سر سفره، دستم را به هر طرف دراز می کردم و غذا بر می داشتم. حضرتش فرموند: ای غلام! بسم الله بگو، با دست راست از جلوی خودت غذا بخور».
امام رضا علیه السلام از پدران خود از امام حسین علیه السلام نقل می کنند:
«امیر المؤمنین علی علیه السلام به ما دستور می داد هرگاه مسواک می زنید، آب ننوشید مگر اینکه سه بار مضمضه کنید«.
یکی از خادمان نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می گوید:
«مدتی به نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم خدمت می کردم و بدون اجازه خدمت می رسیدم. یک روز که وارد شدم، حضرتش فرمود: فرزندم، تو دیگر بزرگ شده ای، از این پس هرگز بدون اجازه وارد مشو».
بنابراین، آموزش آداب معاشرت بخش مهمی از آموزش کودکان در سیره ائمه معصومین علیهم السلام را تشکیل می داده است. نکته ای که در بخش آموزش آداب در سیره معصومین علیهم السلام وجود دارد، این است که ایشان به طور معمول آداب را به هنگام رویارویی فرد با عمل به او یاد می دادند. این گونه آموزش، موجب یادگیری بهتر و بقای یادگیری می شود. این نکته در سیره هایی که بیان شد، مشهود است، به ویژه در سیره پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم.
عمر بن ابی سلمه می گوید: «این عمل را تا آخر عمر فراموش نکردم». نمونه دیگری در این زمینه از امام علی علیه السلام نقل می کنیم:
منقول از امام حسن عسکری علیه السلم نقل می نمایند:
«پدر و پسری میهمان امیر المؤمنین علی علیه السلام بودند. وقتی وارد شدند. امام به استقبال آنان رفت و ایشان را احترام کرد و در صدر مجلس نشاند و خود رو به روی آنان نشست. سپس امر کرد غذا آوردند و خوردند. آن گاه قنبر نشست و آب آورد تا میهمانان دست خود را بشویند. امام ظرف آب را گرفت تا بر دست میهمان بریزد. میهمان کشید و از اینکه امام بر روی دست او آب بریزد، پرهیز می کرد. امام فرمود: بنشین و دست خود را بشوی. خدا تو و برادرت را که با تو فرقی ندارد و می خواهد به تو خدمت کند تا در بهشت هزاران برابر به او خدمت کنند، می بیند. میهمان نشست و امام او را قسم داد، همانگونه که وقتی قنبر آب را بر دست تو می ریزد، آن را می شویی، اکنون نیز با اطمینان و راحتی خاطر بشوی. میهمان آن چنین کرد و دست خود را شست. سپس امام ظرف آب را به فرزند خویش محمد حنفیه داد و فرمود: فرزندم اگر این پسر تنها میهمان من بود و پدرش نبود، خودم آب را بر دست او می ریختم. ولی خدا راضی نیست که پدر و پسر هر گاه با هم باشند به یک نوع احترام شوند، من بر دست پدر آب ریختم و تو بر دست پسر آب بریز. محمد بن حنفیه نیز چنین کرد».
سپس امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
«هر کس در این ادب از علی علیه السلام پیروی کند، شیعه واقعی است»[4].
با استفاده از این شیوه می توان توفیقات کافی و وافی در شخصیت سازی کودکان بدست آورد.
تأثیر آموزش احکام و احادیث در شخصیت سازی کودکان
استفاده از سیره معصومین علیهم السلام در آموزش احکام و احادیث و تفسیر و تأویل قرآن بهترین مایه و سرمایه جهت شخصیت سازی کودکان و فرزندان است.
امام علی علیه السلام به امام حسین علیه السلام فرموند: و« اینکه نخست تو را کتاب خدا بیاموزم، و تأویل آن را به تو تعلیم دهم و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام به تو آشکار سازم و به دیگر چیز نپردازم».
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز در این باره فرمودند: «وای به حال فرزندان آخر زمان، به خاطر پدران و مادرانشان! از پیامبر پرسیدند: از پدران و مادران مشرک آنان؟ حضرت فرموند: خیر از پدران و مادران مؤمن آنان که هیچ چیز از احکام و واجبات دینی را به آنان نمی آموزند و اگر فرزندان چیزی آموختند مانع آموزش فرزندان می شوند و از آنان در دنیا به سرمایه ناچیزی راضی اند. من از چنین پدرانی بیزارم و آنان از من روی گردانند»[5].
امام صادق علیه السلام فرمودند: «به نوجوانان و جوانان خود احادیث ما را بیاموزید، پیش از اینکه مُرجئه بر شما پیشی بگیرد (و عقاید خود را به آنان القا کنند)»[6].
باید توجه نمود که این نهی تنها شامل مرجئه نمی شود؛ زیرا چون در زمان آن حضرت، مرجئه رواج داشته و جوانان را از راه به در می بردند، آن حضرت به نام آنان تصریح کرده اند، ولی در هر زمان، ممکن است مکتب ها و ایسم ها و گروه هایی باشند که با عقاید خود جوانان را گمراه کنند. آموزش احکام دین و احادیث معصومین علیهم السلام در زمینه های اخلاقی و اعتقادی، راهی است برای مسلح کردن فرزندان در برخورد با مکتب های انحرافی.
امام سجاد علیه السلام این گونه آموزش ها را از وظایف والدین و از حقوق فرزندان بر والدین می داند و خطاب به پدران و ماردان می فرماید:
«تو ای پدر و مادر! درباره تربیت فرزند خویش و هدایت او به سوی پروردگار و کمک به او در اطاعت پروردگار، مسئول هستی. پس به این وظیفه مانند کسی عمل کن که می داند اگر به فرزندش نیکی کند ثواب آن را می بیند و اکر بدی کند عذاب خواهد شد».
نکته مهم در این بخش از آموزش این است که آموزش احکام و عقاید، پیش از زمانی که فکر و ذهن نوجوان و جوان به امور زندگی مشغول شود و یا افکار اعتقادی دیگر به او برسد، باید صورت پذیرد. زیرا ذهن خالی آنان، بهتر و راحت تر پذیرای حق خواهد بود و مانند حوض تمیزی است که تازه ساخته شده است و با آب تمیز پر می شود. اما اگر مقداری از این حوض تمیز را با آب کثیف پر کنند، دیگر هرچه آب تمیز در آن ریخته شود، باز هم آلوده خواهد بود. ذهن نوجوانان اگر با احکام و عقاید حق شکل بگیرد، عقاید باطل به آن راه نخواهد داشت و اگر این ذهن با عقاید باطل آمیخته شد، هرچند که با عقاید حق نیز برخورد کند باز هم با عقاید باطل قبلی خود آلوده خواهد بود و همواره به عقاید حق خُرده خواهد گرفت. لذا ما باید بعنوان والدین کودکان پیش دستی کرده، کودکان خود را در مقابل انحرافات فکری با استفاده از مکتب اسلام تجهیز نمائیم.
تأثیر حکمت آموزی در شخصیت سازی کودکان
چه بسا افرادی که از پندهای حکمت آمیز بی بهره هستند در نتیجه برای انتقال به کودکان چیزی در اختیار ندارند که بتوانند کودکان خویش را توسط آن ها تجهیز نماید. لذا می توانیم از سیره معصومین علیهم السلام پندهای حکیمانه را بدست آورد و به کودکان خویش آموزش داد.
در این روند زندگی شکل دیگر می یابد و بسیاری از مشکلات برای انسان پیش نخواهد آمد، یا اگر پیش آید، انسان می تواند از پس آنها برآید. پندها و حکمت هایی که پدران، در پی تجربه به آن رسیده یا از دیگران و بزرگان دین یاد گرفته اند، گرچه ممکن است در سنین نوجوانی و جوانی برای فرزندان چندان اهمیتی نداشته و به آن توجه نکنند، ولی در آینده فرزندان بسیار مؤثر خواهد بود.
چه بسیار افرادی که اعتراف می کنند که تنها، عمل به یک یا چند پند و توصیه حکیمانه پدر و مادر یا یکی از بزرگان، آنها را در زندگی به موفقیت رسانده است یا بالعکس، عمل نکردن به جمله حکیمانه پدر و مادر و یا دیگران، زندگی آنها را ویران کرده است. فرزندان دیر یا زود به این امر پی خواهند برد و پندهای پدرانه تأثیر خود را خواهد گذاشت.
معصومین علیهم السلام در سیره تربیتی خود به این نکته توجه داشته اند و همواره دستورهای زندگی را بر اساس تعالیم اسلام و در قالب پندها، نصیحت ها و جملات حکمیانه به فرزندان می آموختند.
این همان شیوه ای است که قرآن کریم از زبان لقمان خطاب به فرزندش سفارش هایی را بیان می کند. چنین پندهایی گاهی در مسائل علمی است، گاه در مسائل اخلاقی، زمانی در مسائل اجتماعی و زمانی در مسائل دیگر. برای نمونه برخی از این پندها ذکر می شود. اما پیش از آن، لازم است معنای حکمت روشن شود.
حکمت در لغت، آهنی است که در دهان اسب قرار می دهند تا اسب را از مخالفت با سوارکار بازدارند. از آن جا که این لجام از آهنی محکم است، به علمی که از اِتقان برخوردار بوده و خدشه ناپذیر باشد و انسان را از فعل قبیح باز دارد، حکمت گفته می شود. حکمت به معنای فهم آیه نیز آمده است.
پس از روشن شدن معنای حکمت باید گفت که معصومین علیهم السلامدر زندگی خود چنین علومی را به فرزندان می آموختند، البته چنین نبود که کلاسی را تشکیل، و این علوم را آموزش دهند، بلکه به مناسبت های مختلف چنین علوم و نکات پند آموزی را به فرزندان یاد می دادند؛ نکاتی که هر کس بدان عمل کند، به سعادت خواهد رسید، چنان که لقمان حکیم به فرزند خود فرمود:
«فرزندم من هفت هزار حکمت به تو آموختم و تو به چهار مورد از آنها عمل کن تا با من وارد بهشت شوی، کشتی خود را محکم بساز؛ زیرا دریایی که به آن قدم خواهی نهاد، عمیق است. از بار خود بکاه، زیرا گردنه سخت گذر است. توشه زیاد بردار، زیرا مسافت دور است و عمل را برای خدا خالص گردان که خدا حسابرسی بینا و دقیق است».
نمونه ای از سیره معصومین علیهم السلام در حکمت آموزی به فرزندان چنین است:
امام صادق علیه السلام به سفیان ثوری فرمود:
«سفیان! پدرم مرا به سه چیز ترغیب کرد و از سه چیز بازداشت. اما سه چیزی که مرا به آن ترغیب کرد این بود که فرمود: فرزندم، هر کس یار بد گیرد، سالم نماند. هر کس گفتارش را مهار نکند، پشیمان گردد. هر کس به جاهای بد برود، متهم شود و مرا از دوستی با حسود و خوشحالی کننده در مصیبت و سخن چین، نهی کرد»[7].
امام علی علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام می فرماید:
«فرزندم، هیچ فقری بدتر از جهل نیست و هیچ نبودی بدتر از بی خردی نیست و هیچ ترسی وحشتناک تر از عجب و خودپسندی نیست و هیچ خویشاوندی بهتر از اخلاق نیکو نیست و هیچ پارسایی ای بهتر از پرهیز از محرمات خدا و هیچ عبادتی مانند تفکر در مخلوقات خدا نیست».
امام علی علیه السلام از امام حسن علیه السلام درباره عقل، جزم، مجد و ... پرسید. امام حسن علیه السلام پاسخ داد. سپس از امام حسین علیه السلام از فقر، غنا، فرومایگی و .. پرسید. وی نیز پاسخ داد. سپس رو به حارث کرد و فرمود: «این حکمت ها را به فرزندان خود بیاموزید، زیرا موجب افزایش عقل، بالا رفتن بردباری و اظهار نظر می شود.
نکته مهم اینکه لازم نیست چنین پندهایی و حکمت هایی همیشه از بزرگان باشد، بلکه تجربیاتی نیز که والدین در طول زندگی کسب کرده اند، لازم است به فرزندان آموزش داده شود تا آنان در زندگی، مالک سرمایه عظیم تجربیات والدین باشند.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «فرزندم، گرچه من با گذشتگان زندگی نکرده ام، ولی چنان به کارهای آنان نگریسته و در اخبارشان اندیشیده و در آثارشان سیر کرده ام که گویی یکی از آنان بوده ام، بلکه چنان بر امورشان آگاهی یافته ام که گویی با همه آنان زندگی کرده ام و کارهای پاک آنان را از کارهای آلوده باز شناخته ام و سود را از زیان دریافته ام. برای تو زبده و زیبای هر کاری را برگزیده ام و کارهای ناشایست را کنار گذاشته ام و چنان که می بینی مانند پدی مهربان و دلسوز در کار تو همت گماشتم»[8].
من حیث المجموع در می یابیم که نسل و نسل های بعد از ما برای زیستی سالم و مترقی بر روی کره ارض بطور قطع باید مجهز به مکارم اخلاق نبوی باشند تا بتوانند بقای خویش را در این عالم وانفسی به نیکی تضمین نموده، اختر خود را آباد نمایند.
مهرداد رضوی
01/10/1390
ارشد فلسفه اخلاق
[1] صحیح بخاری، ج اول.
[2] مستدرک الوسائل، ج4.
[3] خصال صدوق.
[4] بحارالانوار، ج 41.
[5] وسائل الشیعه، ج 15، حرّ عاملی.
[6] مُرجئه: کسانی هستند که در زمان حضرت علی علیه السلام در مقابل خوارج و شیعه به وجود آمدند و معتقد بودند همان طور که اعمال در حال کفر فایده ندارد، گناه در حال ایمان هم ضرری به ایمان نمی رساند و اگر کسی مرتکب کبیره شد، کافر نیست و حکم او را باید به خدا واگذار کرد تا در عالم آخرت روشن شود. این گروه نیت، عقیده و ایمان را اصل می دانند و برای عمل، اهمیتی قایل نیستند.
[7] تحف العقول.
[8] نهج البلاغه، نامه 31.