هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
چه وای وایی! ذلیل نمیری!
در برنامه ی «پنجره رو به خانه پدری» مورخ 17 اَمرداد ماه 1396 خورشیدی «سیّد علیرضا نوری زاده» از «محمّد حسین صدیق یزدچی» مدرس فلسفه در «فرانسه» و مجری برنامه ی (مدرنیته، ایران) که مدّتی است از تلویزیون «ایران فردا» پخش می شود، دعوت کرد تا در جهت مقابله با اعتقادات دینی و تشویق مخاطبان به «انسان محوریِ» منتجِ از «مدرنیته» و اینکه «ملّت ایران» از عقلانیّت کاملی همچون مغرب زمینی ها برخوردار نبوده و لازم است تا دنباله روِ متفکّران غربی شوند، گفتگو کُنَد!
در این برنامه به دستور «سیّد علیرضا نوری زاده» مدیر رسانه ی «ایران فردا» کارگردان برنامه از طریق اِعمال «جلوه های ویژه» تصویر «موسیو یزدچی» را نورانی کرد!
آنچنان که گویی یک شخصیّت مقدّس و نورانی و در عین حال دین ستیز ظهور کرده است! (به این کار می گویند مردم فریبی!)
«سیّد علیرضا نوری زاده» پرسید؛ چرا «مردم ایران» عاجز از درک و ناتوان در توجّه به امور هستند!؟ «موسیو یزدچی» هم در پاسخ گفت؛ «چون این «مردم» دانش ندارند!»
مشارٌالیه اضافه کرد که؛ «روشنفکران در سال های چاپ ترجمه ی «قرار داد های اجتماعی» نوشته ی «ژان ژاک روسو» توسط «زیرک زاده» و پس از آن بدان ترجمه اِقبال نیاوردند و این حرکت نشان از بی میلی ایشان به «قانون» بوده است! پس ایران بعد از مشروطیت هم به آن صورت که باید باشد، قانونمند نشد!» و حال آنکه «قانون» از بنیاد های «مدرنیته» است.
سپس اشاره به بیان مرحوم «احمد فردید» از اهالی فلسفه و شارح فلسفه های اگزیستانس از جمله «هستی و وجود»
«مارتین هیدگر» کرد که؛ «صدر تاریخ ایران «مشروطیت» است. و مشروطیت، ذیل تاریخ مغرب زمین است!» (البتّه این یک قرائت غلط و شخصی است که بحث در مورد آن مطوّل است.)
وی و «سیّد علیرضا نوری زاده» اِصرار دارند که «دین» یک مسئله شخصی است. و نه اجتماعی و حال آنکه پیامبران ادیانِ توحیدی قایل به هدایت اتّحادی و مبارزه با حاکمان جور در زمان خودشان بودند!
وی اضافه کرد که پس از رونسانس در «فرانسه» «کلیسای کاتولیک» را از سطح جامعه به کناری راندند! چون «دین» مربوط به «فرد» است! (به همین سادگی!)
در اینجا «موسیو یزدچی» اشاره کرد که مرحوم آیت اله العظمی «سیّد حسین قمی» پس از سرنگونی «پهلوی اوّل» وارد «تهران» شد. سران دولت در آن هنگام به استقبال آمدند. سپس وی بازگشت حجاب، پاکسازی مدارس مختلط و بازگشت «دین» به مدارس را مورد تأکید قرار داد.
سپس «سیّد علیرضا نوری زاده» در مورد سرنوشت این عالم ربّانی، پسرش و نوه اش و در انتها نوادگان آن عالم ربّانی سخنانی را بر زبان جاری کرد که گویی از یاد برده است که؛ «در مکافات عمل از برای نوادگانش پس از موتِ او، ممکن است مطالب ناگواری مطرح شَوَد!»
اندکی بعد «موسیو یزدچی» چنین گفت؛ «در ملاقات «قاسم غنی» با «وثوق الدّوله» از زبان «وثوق الدّوله» چنین نقل شده است که؛ «ایران» خَرِ لنگی بود، که صَلاح دیده آنرا به انتهای واگنِ سریع السّیر قطار غرب به رهبری روباهِ پیر استعمار ببندد! لذا در مورد قرار داد 1919 اِصرار ورزیده است!»
بَه بَه که چقدر «ایران» را عزیز می دارید! مرحبا به این وطن دوستانِ اَجنبی پرست!
اکنون نوبت به کنار رفتنِ پرده ی آخرِ این برنامه رسید!
«موسیو یزدچی» اشاره به تدریس درس «فلسفه» در سال آخر دبیرستان های «فرانسه» کرد. که عقلانیّت را «به قول او» گسترش دهند! (البتّه عقلانیتِ «فرانسه»، در شب های «پاریس» هویداست!)
و حال آنکه در سال آخر سلطنت «پهلوی دوم» در سال آخر دبیرستان کتاب «بینش دینی» تدریس کردند که فاجعه بود! «موسیو یزدچی» ادامه داد که نویسندگان آن «کتاب دینی»، سیّد محمّد حسینی بهشتی، محمّد جواد باهنر و تنی چند از همکارانِ ایشان بودند!
در این هنگام «سیّد علیرضا نوری زاده» گفت؛ وای، وای! به جای «عقلانیّت» در مدارس «ایمان» یاد می دادند!
از یکسو می گویند «دین» یک باور شخصی است. و از سوی دیگر به این باور ملّت در سرتاسر سخنان و کارهایشان حمله می کنند! به جای مبارزه ی سیاسی به «دین» حمله می کنند و فکری می کنند که پیروز خواهند شد!
بار ها و بار ها خواسته ام که به شکل کامل به «سیّد علیرضا نوری زاده» توضیح دهم که؛
در انتهای برنامه نگوید که؛ «مخاطبان برنامه را به خدای «عاشق» می سپارم!» چونکه «خدای عاشق» غلط است و
«خدای معشوق» درست است! «ذات اَحدی» اگر «عاشق» باشد یا باید عاشقِ خودش باشد و یا عاشِق مادون!
اگر عاشقِ خودش باشد که نشانه ی وجود صفت نادرستی است! و شیفتگی شخصی از صفات سلبیّه ی خداوندیست.
اگر عاشق مادون باشد که به نوعی تخفیف و ضعفِ در صفات ثبوتیه است!
پس «ذات ربوبی» «معشوق» است و ما «عاشق»! (اگر لایق باشیم) اینکه از قدیم گفته اند؛ مؤمنین به «ذات حقّ» محتاج هستند و او به ایشان مشتاق.
مشارٌالیه وقتی در انتهای برنامه «ذات حق» را خدای «عاقل عاشق» نامید! لازم دیدم که به عرض برسانم که؛
«اطلاقِ صفتِ «عاقل» به خالق پسندیده نیست. (حکیم پسندیده تر است.) زیرا حقّ جلّ و جلالُه خالقِ «عقل» است. یعنی او برتر از آنست که به او صفت عاقل را اطلاق کنیم. (الهیّات تنزیهی) سپس اینکه «عاقل بودن» با «عاشق بودن» تناسب ندارد! «عشق» مظهر «ایمان» است. چگونه «ایمان» را طرد می کنید ولی «عشق» را می پذیرد؟! «موسیو یزدچی» زحماتش لازم است. لیکن بدون «دین ستیزی» نیکوست. «اسلام» با «عقلانیّت» سازگار است و «عقل و ایمان» از ابعادِ وجودیِ مخلوقات ذیشعور هستند.
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 19 اَمردادماه 1396 10Aug 2017
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۵/۲۰ ساعت 15:15 توسط مهرداد رضوی
|