پاسخ «چشمه ی فیّاض کلمه های مرکّب» نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »
هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
پاسخ «چشمه ی فیّاض کلمه های مرکّب»
نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »
با سلام و احترام خدمتِ استاد عزیز «علیزاده طوسی» پاسخ نامه ی یازدهم از سال یازدهمِ آن وجود شریف را تقدیم می دارد.
در ابتدای نامه ی مکتوب تصویر چند شیء موسوم به «نظر قربانی» آویزان بر شاخه ی درختی نقش بسته بود. دلیل ذکر آن در نامه ی یازدهم که پیرامون زبان های «فارسی» و «عربی» و رابطه آن دو بود را نفهمیدم!
شاید بخاطر اشاره به واژه ی «مُفَرّسِ» «نظر قربانی» بوده باشد.
به هر حال «مؤمن» به معنی موحّد هرگز به «ما سوی الله» مؤمن نمی شود. مگر واسطه های فیض که به مقام وصل رسیده باشند. یعنی وحدتِ کامل.
توضیح اینکه استاد گرامی به خوبی مطّلع هستند، تفاوت اعتقادی افراد به یک چیز یا مطلب آن هم به شکل 180 درجه ای، تنها به واسطه ی قدرتی است که «ذات حقّ» در نهاد آدمیان قرار داده است و آن نیروی «تطیُّر» و «تخیُّر» است. فال بد یا خوب زدن، پرتاب انرژی منفی و مثبت است که برای آدمیان و موجودات مادون تأثیراتی متناسب را بر جای می گذارد.
لذا اعتقاد یا عدم اعتقاد به «نظر قربانی» تأثیرات متناسب با نوع اندیشه را بر جای می گذارد.
در عبارت مربوط به توضیح معرّفی کتاب «House of wisdom» (خانه ی حکمت) نوشته شده بود که؛ «چگونه اَغراب تمدن غرب را دگرگون کردند» و با توجّه به در کنار بودن جمله ی انگلیسی (How the Arab's transformed western civilization) آشکار شد که «اَغراب» در اصل «اَعراب» بوده است! (غلط چاپی)
در زیرنویس پنجم هم استاد عزیز چند جمله ای را از ترکیب «نظر کرده»، اسم مفعول از فعل مرکّب عربی فارسیِ «نظر کردن»، که در وبسایت ها و وبلاگ های جاری مذکور بوده نقل فرمودند. اکنون به نقد مفاهیم برخی اشاره می شود؛
1- «در کنار این طلاب عالی قدر و «نظر کردگانِ» حضرت مهدی، ناهاری را نیز صرف کردم.) ابتدا اینکه بدون رعایت احترام لفظی نام «حضرت مهدی» روحی فداه را آورده است. که نشانه سطحی نگر بودنِ گوینده ی آن عبارت مغلوط است! دوم اینکه از کجا دانست که آن طلاب نظر کرده هستند؟! سوم آنکه در نثر پارسی امروز از پسوند «گان» کمتر استفاده می شود و حتی از واژه ی «عیناً»! (ممدوح نیست)
چهارم اینکه «ناهاری را نیز صرف کردم» به معنی آنست که جریانات پیشین هم «صرف» شده است که غلط است!
در عبارت بعدی؛
«انگار بخش خاصّی از ملّت ها، و نه همه ی آنها، «نظر کردگان» خاصّ حضرت حقّ اند و به سادگی می توان «آیات» «کتاب خدا» را خرج آنها کرد. تکلیف دیگرانی که به خاطر «سهل انگاری» غفلت ها و سیاست های ارباب قدرت، جانشان را باخته اند چیست؟»
ابتدا اینکه در «هستی» همه چیز «استحقاقیست». «نظر کردگی» هم بر مبنای «استحقاق» است! « «آیات الهی» را خرج آنها کرد» یعنی چه؟! یعنی تلاوت کرد و نثارشان دمید؟ لازم به ذکر است که، «آیات الهی» مؤثّرند و متأثّر نیستند!
آن موضوعِ «تکلیف دیگران که جانشان را باخته اند.» یک تصوّر باطل است. اوّلاً این «جهان» اصلاً محلِّ امتحان است.
«دار الاستقرار» نیست و محلِّ گذر است! خداوندِ جبّار جبران کننده است. وجود اَقدس الهی «شکسته بند» است. (بلا تشبیه)
«ذات احدی» برای همگان جبران می فرماید. البتّه بابَش توبه و استغفار واقعیست! بدون کسب استحقاق هیچ چیز میسور نخواهد شد!
عبارت بعدی؛
«این «نظر کردگان» عالَمِ بالا نماد انسان آرمانی و نشانه ی نیکی و رستگاری هستند.» همانطور که عرض شد، قبل از «نظر کرده شدن» کسب استحقاق ضروریست!
در مورد «نظر زده» و «نظر خوردن»، مختصر آنکه چشمانِ جنینِ زنِ بارداری که به هنگام بارداری بر «میّت» نگاه کُنَد پس از تولّد «شور» خواهد شد که نوعی ذخیره سازیِ انرژی منفیِ خروجی از آن «میّت» در آن جنینِ تولّد یافته است. (راه حلِّ رفع آن چشم شوریِ نوزاد که گه گاه فاجعه بار هم هست، وجود دارد.)
در پی نوشتِ ششم، واژه ی «نظراً» ذکر شده که کاربُردِ امروزیِ آن ممدوح نیست!
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 26 اَمردادماه 1396 17Aug 2017
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"