هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
در پاسخ به برنامه ی (مدرنیته ، ایران)
(جلسه ی سی و یکم – پاسخ بیست و چهارم )
بدینوسیله با استعانت از «خالق یکتا» پاسخ جلسه ی «سی و یکم» از سری برنامه های (مدرنیته، ایران) را تقدیم می دارد!
ابتدا معروض می دارد که «موسیو یزدچی» به هیچ وجه کار «فلسفی» نمی کند، بلکه کاری «کلامی» انجام می دهد. چرا که ایشان بر اساس پیش فرضِ، مردود دانستنِ «ایمان» در حیات «انسان» و اثباتِ تقابل مابین «عقل و ایمان»، مطالب خویش را تنظیم کرده است!
اکنون به روش گام به گام پس از بیان مطالب ایشان مرحله به مرحله پاسخ های مقتضی تقدیم می شود.
در ابتدای جلسه ایشان چنین سخن آغاز کرد که؛
«توضیح دادم که کار «روشنفکر» نقد ارزش هاست. لذا نمی تواند معتقد به یک نظریه باشد! چون خودش را «حبس» می کند!»
پاسخ اینکه؛ اگر «روشنفکر» نتواند بر اساس قوّه ی تمیز خود به بهترین «اندیشه» معتقد شود و یا دسترسی پیدا کُنَد، ملاک نقدش را از کجا استخراج خواهد کرد؟ یعنی بدین ترتیب روشنفکرِ مورد ادعای «موسیو یزدچی» هرگز به «یقین» نرسیده و نخواهد رسید. و عقلاً ما به نقد فرد متزلزل نمی توانیم اطمینان کنیم!
همین معتقد بودن به یک مبدأ «بی نهایت و لایزال» می تواند پشتوانه ی پویایی و تحوّلات مفید و ممتد در حیات آدمی باشد. کسی که به مخزن معرفت بی نهایت متّکی و متّصل شود، هرگز محبوس نخواهد شد!
سپس ایشان به دوره ی پیش از مشروطیت اشاره می کند که؛
«از حمله مغول به «ایران» و پادشاهی «صفویه»، «ایران» به خاموشی فرو رفته است! چون شیعه زده شده است! و پس از ظهور سلسله ی «صفوی» به مدت 4 قرن «روشنفکری» در «ایران» خفته است! پس از مشروطیت تمایل به قانونِ «انسان نوشته» پدیدار شد. لیکن ظهور «تجدید نظر طلبان» یا «نوجویان دینی» که از بیخ و بُن قلّابی است مانع از تحقّق آن شد!»
پاسخ اینکه؛ «موسیو یزدچی» نیاز دارد تا جهت اثبات خفته بودنِ «روشنفکری» بعد از حمله ی «مغول» و سلطه ی «صفویّه» در «ایران» به موارد «روشنفکری بیدار» مربوط به دورانِ ماقبلِ این مقطع زمانی اشاراتی داشته باشند! در غیر این صورت بیان
«موسیو یزدچی» سُست خواهد بود!
البتّه استفاده از ترکیباتی چون «تجدید نظر طلب دینی» یا «نوجویان دینی» به هیچ وجه مورد تأیید «اندیشه ی دینی» نمی باشد. بلکه واژه ی ترکیبیِ «شارحان پویای دینی متّکی به متون الهی» در هر عصر و زمان مطلوب و مورد تأیید اهل حلّ و عقد امور خواهد بود.
در مرحله ی سوم ایشان ادامه می دهد که؛
« «باور دینی» به امر قدسی و ربوبی متّکی است که نامش «ایمان» است. لیکن «اندیشه ی آزاد» کارِ «فلسفه» است! کار «فلسفه» طرح پرسش است. تا بتوانیم ارزش های مدرن را بیابیم! این «ارزش ها» علی الدّوام مورد پرسش قرار می گیرند. حتی «نیچه» فیلسوف معروف این «ارزش ها» را به زیر سؤال برده است! لذا پویاییِ این تفکّر همانا غیر ابدی بودنِ آن ارزش ها است!»
پاسخ اینکه؛ «موسیو یزدچی» وقتی کار «فلسفه» را طرح پرسش می داند که همینطور هم هست. باید اضافه کنیم که کار «ایمان» هم پاسخ به پرسش است! چه «ایمانِ دینی» باشد و چه ایمانِ غیر دینی»! یعنی آنکه همیشه یک ایقان به حقیقت، داوطلبِ پاسخ به پرسش فلسفی می شود! (چه دینی و چه غیر دینی)
متأسّفانه «موسیو یزدچی» از آوردنِ مثال خود داری کردند. لیکن ارزش ها در میان معتقدین به آنها دارای درجات هستند. برخی ابدی هستند و گروهی پس از ایجاد رشد و تأثیر گذاری خود جایشان را به ارزش های کامل تر و مفید تر بعدی می دهند. و این «حادثه» مورد انتظار «فلسفه» و مورد تأیید «دین» هم هست.
اساساً کار طلّاب علوم دینی در مدارس دینی به شکل پرسش و پاسخ و احتجاج است. در ثانی جلسات عظیم پرسش و پاسخ در تمامی علوم عقلی و نقلی به مدیریت امام «محمّد باقر» و امام «جعفر صادق» علیهما السّلام برقرار بوده است. در ضمن جلسه ی پرسش و پاسخ علمای ادیان در محضر امام رضا علیه السّلام و در حضور مأمون عباسی هم در سینه ی تاریخ مضبوط است!
در مرحله ی چهارم ایشان اضافه می کند که؛
«کار «فلسفه» پرسش است. ولی کار «دین» پرسش نیست! به محض اینکه در مقابل اندیشه ی دینی طرح پرسش کنید «ایمان» فرو می ریزد! اهل دیانت می گویند؛ «انسان» را «خدا» آفریده و در او «خیر و شر» قرار داده است! این «انسان» پس از مرگ در عالَمِ دیگر به پای حساب می رود.
«موسیو یزدچی» سؤال می کند که؛ چرا «خدا»، «انسان» را اینگونه آفریده است و در ضمن یک شیطان را هم در کمینِ او قرار داده است؟! این پرسش «عقل» است. لیکن اگر جواب شما قانع کننده نباشد، «ایمان» فرو می ریزد!
لذا «خیّام» آن ریاضیدان و متفکّر ایرانی در اثرِ طرح سؤالات فلسفیِ خود تکفیر می شود! پس در کار «ایمان» پرسش نمی توان کرد!»
پاسخ اینکه؛ قبلاً هم به عرض رسید که کار «دین» پاسخ به پرسش است. آن هم بر اساس یقین، استدلال و تمامی مراتب منطقیّه. در این مرحله «موسیو یزدچی» با طرح مقدمات نادرست نتایج نادرست را استنتاج می کند!
طرح پرسش ممکن است که ایمانِ سست را فرو بریزد لذا تربیت دینی دستوراتی جهت استحکام ایمانیِ تدریجی و قدم به قدم را توصیه می کند و این همان پویاییِ مورد انتظار «فلسفه» است.
«موسیو یزدچی» به اشتباه می فرمایند که «خدا» پس از خلقِ «انسان» در او خیر و شر را قرار داد! اساساً «شر» اصالت ندارد و تنها «خیر» اصیل است. لذا «ذات باری» شر را ایجاد و جاسازی نمی فرماید!
همه چیز منتهی به «خیر» است. و «شر» ظاهری، خود صورتی موقّتی از یک خیر انتهایی است. این مسدود اندیشیدن است که به «شر» اعتبار می دهد. از اینجا نتیجه می شود که حتّی دوزخیان که خود را آلوده کرده اند و باید پاک و تمیز شوند که بتوانند واردِ «عروسی» یا «بهشت» شوند، به تدریج آن به اصطلاح «شرور» از دامانشان زدوده می شود و جواز ورود به «بهشت» را پیدا می کنند!
در مورد وجود «ابلیس» حکمت الهی واسع است. مختصر اینکه؛ تعلیمات تئوریک به حدّ کفایت نیست و جنبه ی عملی آن مکمّل تعلیمات مورد نظر الهی خواهد بود.
پس کشتی گیر با خواندن تعلیمات تئوریک نمی تواند به یک کشتی گیر ماهر تبدیل شود و در عمل هم نیاز به تمرین دارد. پاداش و مدال از آنِ پهلوانِ میدانِ نبرد با «ابلیس» و اصحابش خواهد شد!
درجات گوناگون و مراحل تغییر ارزش های مورد نظرِ «فلسفه» نیز در اینجا کاملاً مشهود است!
در مورد رباعیّات «خیّام» باید اشاره شود که بسیاری از رباعیّات منسوب به وی مشکوک است و اصلاً کمتر کسی قادر است تا اصالت رباعیّات منسوب به وی را مورد تأیید قرار دهد!
لیکن جواب اکثرِ اشکالات مطروحه در رباعیّات منسوب به خیّام در درون ابیات، موجود است چون تمامیِ آن دسته از رباعیّات سفسطه هستند و از طریق «منطق صوری» اشکالات مطروحه مردود می شوند!
برای مثال، رباعیِ ذیل به هیچوجه نمی توانَد از آنِ حکیم دانشمندی چون «خیّام» بوده باشد!
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد وز دست اَجَل بسی جگر ها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی کاحوالِ مسافرانِ دنیا چون شد!
منسوب به «حکیم عمر خیام نیشابوری»
تمامی سیر و سلوک آدمی در «کلام الله مجید» مذکور است.
در ثانی «عارف حکیم» یا در مرحله ی «علم الیقین» است و یا «عین الیقین» و یا «حقّ الیقین» پس قطعاً از احوالِ مسافرانِ اُخروی باخبر خواهد بود!
در مرحله ی پنجم ایشان چنین بیان می دارد که؛
« «ایمان» دو ویژگی دارد؛ 1-ترس 2-شیدایی (فریفتگی)! «ایمان» تا جایی وجود دارد که «ترس» برقرار باشد! دین «دُگم» است و «جزمی» است! پس تجدید نظر طلبانِ در «دین» معنا ندارد!»
پاسخ اینکه؛ مقدماتِ «موسیو یزدچی» کاملاً به دور از واقع است. شاید ایشان از الهیّاتِ قرون وسطایی چنین برداشتی را کرده باشند؟! در «اسلام»، «ایمان» از روی ترس و اجبار، «ایمان» محسوب نمی شود. «شیدایی» به معنی عدم معقولیّت هم باطل است. زیرا «ذات باری» از عاقل و مکلّف انتظار دارد و بازخواست اُخروی می فرماید.
وقتی ایمانِ به «توحید»، «نبوّت» و «معاد» را در «دین» بر اساس یقین عقلیِ فرد و استنتاج منطقیِ او می دانند و نه اِجبار و تقلید. پس نسبت دادنِ «ترس» و «شیدایی» به «ایمان» که به هیچوجه پایه ی «عقلی» و «منطقی» ندارند، به دور از انصاف و مروّت خواهد بود!
«دین اسلام» به هیچوجه دُگم و جزمی نیست. آنچه که در طول تاریخ مشاهده شده است و اکنون نیز مشهود است. سیاست است و دین نیست! به ساحتِ قُدسی «اسلام» خدشه ای وارد نیاید. آنچه اِشکال در این وقایع به چشم می خورد، از مسلمانیِ ماست!
«استواری» و «ایثار» از مختصّات «ایمانِ دینی و غیر دینی» است. حتی در هر مرامی مانند نیرو های واکنش سریع و کماندویی کشور های استکباری ایمانِ افراد به اهداف و مرکزیّت فرماندهی مبتنی بر استواری عقیده و ایثارگری است!
در «اسلام» «تجدید نظر طلب دینی» نداریم و این یک مقدّمه ی باطل است. بلکه «شارحانِ دینی مسلمان در عصر مدرنیزم» داریم.
در مرحله ی ششم، «موسیو یزدچی» به سراغ استشهاد از بیانات «شیخ فضل الله نوری» در عهد مشروطیّت می رود که؛ « «آزادی» در «اسلام» «کفر» دانسته شده است! و اگر از جزمیّت آزاد شویم بی«دین» خواهیم شد!»
پاسخ اینکه؛ شرح بیانات «شیخ فضل الله نوری» عملاً در طول سال های پس از شهادت او بر بالای دار، تا به امروز در مغرب زمین ملموس و مشهود است! وی با «آزادی سلبی» مخالفت کرد و نه با «آزادیِ ایجابی»!
در «مغرب زمین» «آزادی سلبی» و «ایجابی» به شکل آمیخته با هم پیاده شده است. لیکن به نسبت هایِ 90 درصد به 10 درصد! 90 درصد آزادی «سلبی» و مخرّب و طاعونی که هستی آدمیان را به آتش کشیده است! و فقط 10 درصد «آزادی ایجابی» جهت مانور دادن و فریب «خلق خدا» آراسته شده است و در پُشت آن 10 درصد همان 90 درصدِ باطل در خدمت اهریمنان جنّ و اِنس خدمت
می کند!
در انتها؛ «موسیو یزدچی» اعلام می دارد که؛
«اندیشمند «سکولِر» به هیچ وجه نشانه ای از «امر قدسی» درونش وجود ندارد! و «روشنفکر غیر سکولِر» از بیخ باطل است!»
اصلاً همین حکمِ «موسیو یزدچی» خودش نوعی جزمیّت است! «روشنفکرِ غیر سکولِر نداریم» که نشد حرف حساب و منطقی! روشنفکر یعنی کاشِف و سپس شاهدِ حقایق هستی! حال سکولِرش از دینیِ آن چیز هایی کمتر خواهد داشت. چرا که عظمت ربوبی و کلام الهی را منکر می شود! پس (∞-n) است!
آنان که از ریاضی سر رشته دارند متوجّه می شوند که (∞-n) یعنی نابود! در اینجا n اندیشه ی «روشنفکر سکولر» و ∞ «علمِ الهی» است.
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 22 آذر ماه 1396 13Dec 2017
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"