هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب


                                                                                   

در پاسخ به برنامه ی (مدرنیته ، ایران)

(جلسه ی سی ام پاسخ بیست و سوم)

در پاسخ به برنامه ی «سی ام» از سلسله مطالب «موسیو یزدچی» تحت عنوانِ (مدرنیته، ایران) به عرض می رساند که؛

ایشان معتقد هستند که در «ایران» هرگز «کار فلسفی» صورت نگرفته است! یعنی پرسش از «چیستی ها» و «چرایی ها»! مشارٌالیه معنقد است که، ما در ایران فلسفه نداشتیم، چون پرسشگری نکرده ایم! ما «الهیّات» داشتیم و «الهیّات» را جای «فلسفه» گذاشتیم! چون کار «فلسفه» را دقیق نشناختیم! و چون وارد بیراهه ی کار سیاسی شدیم، بدون آنکه در مقدمه «کار فلسفی» را به انجام رسانده باشیم به «دمکراسی»، «حقوق بشر» و «آزادی» هم نرسیدیم! (چون به نحو فلسفی نیاندیشیدیم!)

ایشان معتقد است که «حق سیاسی» یک «امر فلسفی» است که از درون «تفکّر فلسفی» بیرون می آید. و این از وظایف «روشنفکرانِ» هر جامعه است.

متأسّفانه ایشان اشعار می دارد که؛

«واجب است که بدانیم و دقیق بیاموزیم و بیاندیشیم که، دوره ی ارزش های دینی و اسلامی و ماقبل اسلامیِ ایرانیان به پایان رسیده است و دیگر پویایی نخواهد داشت! و نمی تواند امروزه ما را مدیریت کُنَد!»

ایشان معتقد است که، چون پرسش نکردیم مشکلات را نتوانستیم بشناسیم و اینکه در عصر حاضر چه اموری را باید مورد نظر قرار داده، میان جامعه ببریم! اوّلین چیز، دسترسی به «آزادی» ها بوده که در قسمت های آزادیِ اندیشه، انتشار فکر و تأسیس مجامع فکری با اهداف گوناگون موفّق نبوده ایم!

«موسیو یزدچی» معتقد است که، هر آینه یک «روشنفکر» وزن گیری سیاسی کُنَد، از نقد و طرح پرسشِ خود باز می ماند!

حال به نقد و بررسیِ آرای ایشان اشتغال می ورزیم؛

چرا «موسیو یزدچی» تا بدین حد نسبت به میراثِ فرهنگ ایرانی جفا می کند؟! آیا آثار مأثور از اُدبا، عرفا و دانشمندانِ ایرانی مرتبط با قرونِ قبل از اسلام و پس از آن مالامال از پرسش های بنیانی (کلّی) مصداقی (جزئی) نیست؟!

حتماً باید از حلوای غربی ها بخوریم و بَه بَه و چَه چَه بگوئیم!؟

به شهادت برخی از دانشمندانِ رشید و شجاع غربی فرهنگ و تمدّن غرب مبتنی بر استفاده از فرهنگ و تمدّن شرقی مخصوصاً ایرانیست!

آنچه را که «موسیو یزدچی» الهیّاتِ جایگزین به جای «فلسفه» می نامد، «علم کلام» است و «فلسفه» نیست!
«فلسفه ی اسلامی» و «فلسفه ی محض» مقولات دیگری هستند!

«کلام» پیش فرض دارد. لیکن «فلسفه» بدون پیش فرض است.

البتّه در «فلسفه ی اسلامی» بدون تعیین پیش فرض نتیجه ی پرسشگری دستیابی به «توحید» می شود، که متأسّفانه معاندینِ «وحدت عاقل و معقول» نمی خواهند آنرا بپذیرند. چون ضد توحیدند! (یعنی پیش فرض دارند. لذا کارشان «فلسفی» نیست! بلکه «کلامی» است!)

آیا اصلِ محتومِ «هستی مرجّح بر نیستی است.» پاسخ یک پرسش «فلسفی» نیست؟! (ما «فلسفه» نداشته ایم؟!)

آیا «اَلواحد و لا یَصدُرُ عَنه اِلّی الواحد» پاسخ یک پرسش «فلسفی» نیست؟! (ما «فلسفه» نداشته ایم؟!)

آیا «مرگ آگاهیِ انسان ها» که پایه ی «یقینِ» ایشان را می تواند تشکیل دهد، پاسخ یک پرسش «فلسفی» در مسیر
«هستی شناسی» و «معرفت شناسی» نیست؟! (ما «فلسفه» نداشته ایم؟!)

اکنون به سراغِ پشت پا زدنِ غربی ها به میراث فلسفی خودشان می رویم؛

وقتی «کانت» می گوید؛ «نتیجه استکمالی معقولیّت «آزادی» است و بلعکس» یعنی هر چه عاقل تر شویم آزاد تر می شویم!

حال که در قرن 21 میلادی هستیم چند درصد از غربی ها و ایضاً جهانیان به دنبال معقولیّت یعنی عاقلتر شدن هستند؟!

آیا به این گفته «کانت» پشت پا نزده اند؟! همه اش به دنبال رفع نیاز های شکمی و زیر شکمی هستند!

پس «آزاد» هم نخواهند شد! همگی در دامِ دوز و کلک های ارباب قدرت و سلطه اسیر خواهند ماند!

«موسیو یزدچی» «حق سیاسی» را یک «امر فلسفی» می داند. لیکن در جهان استکباریِ امروز که عدّه ای استثمار می کنند و
عدّه ی کثیر استثمار می شوند، «حق سیاسی» و «امر فلسفی» بی معنی بلکه مسخره است!

خوشبختانه «ملّت ایران» ذهنی «دائم السؤال» یا مملو از پرسش پیدا کرده اند. و این چالش برای ایشان عاقبتی مظفّر را به ارمغان خواهد آورد.

تأخیر در پاسخ به پرسش های ذهنی «ملّت ایران» و سایر اقوام و ملل روی زمین به واسطه ی سلطه ی استکباریون بر وسایل ارتباطات جمعی جهانی است که شدیداً کنترل شده است و نمی گذارند نیرو های افشاگر و روشنگرِ حق پرست، مظلومین جهان را آگاه سازند!

لیکن چون همه چیز در «هستی» استحقاقیست. به محض آنکه این استحقاق در جمعیّتِ تحت ستمِ جهان کنونی به حدّ لازم برسَد، لاجرم این انتقال اطلاعات و آگاه سازی عمومی محقّق خواهد شد. و این هم یک پاسخ «فلسفی» و «منطقی» است!

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   15 آذر ماه  1396  6Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"