هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
شمشیر را از رو بستی، خیلی خیلی اشتباه کردی!
در برنامه ی «پنجره رو به خانه پدری» مورخ جمعه 8 دی ماه 1396 خورشیدی «سیّد علیرضا نوری زاده» در انتهای برنامه در دفاع از «هادی خرسندی» و حمله به انتقادِ یکی از مخاطبان برنامه که برای مدیر محترم رسانه ی «ایران فردا» ایمیلی ارسال کرده بود که؛ «چرا «هادی خرسندی» به ائمّه معصومین علیهما السّلام در برنامه ی خود اهانت می کند.» چنین گفت؛
«این «سیّد مهرداد رضوی» دارد خط و نشان می کشد! گوشه ی چاقو را نشان می دهد! ... سپس ادامه داد که،
برو این دام بر مرغ دگر نِه که «عنقا» را بلند است آشیانه!»
آیا اِنذار و نهی از منکر کردن، خط و نشان کشیدن است؟! تمامی تذکّرات اینجانب موکول به محکمه ی الهی است. و اگر افاقه کند که چه بهتر درجا مشکل حل شده است. در غیر این صورت سر و کار خاطی با «نکیرین» (نکیر و منکر) خواهد بود!
خط و نشان را کسی می کشد که یا پول فراوان داشته باشد یا قدرت و زور بسیار! ما که هیچکدام را نداریم! مجبور هستیم حواله به «قضای الهی» بدهیم! که برترین داور، مُصلح و بخشنده ی مهربان است. لیکن دفاع از دینِ جدّمان و پاسخ دادن به سخنان ناحق در مورد ایشان نه تنها بر مؤمنین بلکه بر ما به واسطه ی خَلَف ایشان بودنِمان واجب است. مخصوصاً که خطا و بی احترامی از سوی دو تا «بچّه سیّد» مثل «سیّد نوری زاده» و «سیّد خرسندی» بوده باشد!
پسر عمو جان، از آن جا که اِسمی از «عنقا» بُردی و به اینجانب گفتی که؛ «برو این دام بر مرغِ دگر نِه!» لذا بدینوسیله تو را برای همیشه مفتخر به لقبِ ( Mr عنقا) می کنم تا از این پس هم تو و هم من به یاد این خاطره باشیم!
بسیار خوشحالم که مثل «مجتهد شبستری»، «محقّق داماد» و یا «سرفرازی» و امثالهم نیستم! زیرا تو در این برنامه گفتی؛ «ای کاش ایمیل ها از سوی اَمثالِ این افراد بود!» (اینقدر ماتحت این ها را داخل بشقاب نگذار!)
پسر عمو جان، این افراد بی درد بوده، هستند! اگر بی درد نبودند از دین و عصمت رسول گرامی و ائمّه معصومین علیهما السّلام دفاع می کردند! (البتّه فرمایشات تو را هم جدّی نمی گیرند. حالا برو به پسرعمویت اتهام ناروا بزن!)
حرف حساب که به خرج تو نمی رود! هرچه می گویم بدون اسلامِ حقیقی مظفّر نمی شوید! باز هم به فرموده، ضد دین عمل
می کنی و حواس پرت هستی که سر تا پای برنامه های شبکه ی «ایران فردا» ضد «اسلام» است و منجر به لشوش پروری می شود!
خاک بر سَرِ آن متقاضیان مصاحبه با تو یعنی «عرب ها و سایرین» شود که خَرمُهره را به جای جواهر از تو می خرند!
حالا که حرف حساب گوش نکردی و بر آتش فتنه و کُشت کشتار در وطن دمیدی، یادت نَرَوَد که پس از پایانِ این ناشیگری عظما، نَرَوی خودکشی کنی! باز هم می توانیم با اتّکا به «اسلام شریف و حقیقی» نه تنها برای «وطن» بلکه برای جهانیان با رعایت تمامی سلایق، مفید واقع شویم!
فکر کردی که خبر ندارم که عدّه ای از داخل کشور که کمک های ماهیانه برای آن رسانه ارسال می کنند به تو فشار آوردند که از این «سیّد مهرداد» در رسانه ی خودت چرا نام می بری؟!
تمامی آنان خلافکار و تبهکارند و مفسد (اقتصادی و غیره) تو هم سعی کردی با بد جلوه دادن شخصیّت «سیّد مهرداد» جگر آنان را خنک کنی! (ترور شخصیّت)
راست گفته اند که «حسود هرگز نیاسود!»
بگذار یک خاطره ی جالب و مفید را برایت تعریف کنم؛
در سنواتی پیش از امروز با مرحوم «سرفرازی»، «برادر کروبی» و «معادیخواه»، در «دانشگاه اوین» حبس می کشیدیم! بساط سلطنت «اخوی کروبی» در آن جا بر پا بود. ایشان غذای زندان را میل نمی کرد و افرادی را در زندان اجیر کرده بود که برایش آشپزی کنند و لباس ها و ظروفش را بشویند! و در حجره ی او همه جور بساط غیر متعارف برقرار بود! (معادیخواه، سرفرازی و اخوی کروبی
«هم پرونده» بودند!)
تنها کسی که با ایشان در بند ناسازگار بود، این حقیر بود!
«معادیخواه» نازک نارنجیِ سوسول در «کتابخانه» می خوابید! زیرا در آنجا احساسِ در منزل بودن پیدا می کرد!
چون از آن باند تمکین نمی کردم، مورد کینه ی شدید ایشان بودم. لیکن همانطور که می دانی روحانیین با پنبه سر می برند! به هنگام آزادیِ اینجانب آنچنان وانمود کردند که تمامی متمکّنین زندانی (ثروتمندان) خیالشان راحت شود که این فتنه گران زیرک در خارج از زندان به اینجانب کمک مالی می کنند که من بتوانم اندکی سرپا شوم! (به دروغ و حیله تا دیگران کمک نکنند!)
و چون هیچ کمکی نکردند و مرحوم «سرفرازی» تلفن و آدرس داده بود تا به او سری بزنم، پس از مدّت ها که او آزاد شد به او تلفن زدم که احوالی بپرسم. او از من دعوت کرد تا به خانه اش بِرَوَم! منزلش در خیابان «ولیعصر» روبروی «پارک ملّت» بود.
از من در انباری خانه اش به اصطلاح پذیرایی کرد! و جهت تحقیر و انتقام جویی «اخوی کروبی» و «معادیخواه» یک گونیِ کَنَفیِ برنج 10 کیلویی که آب خورده و برنجش زرد شده بود را به من نشان داد تا با خودم ببَرم!
من خیلی تعجّب کردم! لیکن چون ردّ احسان خطاست و در ضمن صدقه هم بر سادات حرام است. آن گونی برنج را کیلومتر ها با خود حمل کردم تا ضیافتی را برای پرندگان دشت و صحرا ترتیب دهم که حداقل ثوابی برای آن بیچاره ی کینه جو (سرفرازی) فراهم کرده باشم!
تو که «کعب الاخباری» باید خیلی خوب بدانی که پرونده ی آن خبائث مربوط به زد و بند بر سر انتقال فرش های گرانبها و بی نظیر «موزه ی فرش» بود که سر از «اسرائیل» درآورده بودند!
پای «ثقفی» هم در کار بود! اینقدر از مرحوم «سرفرازی» دفاع نکن! آنوقت برایت حرف در میاورند که تو هم، دستی بر آتشِ آن قضیه داشته ای!
شاهد بر این ظلم و فتنه ای که این اشرار در کار «سیّد مهرداد» کرده بودند اینکه بعد از آزادی «اخوی کروبی»، به شکل اتّفاقی و پیاده در خیابان های پیچ در پیچ «قلهک» به سمت «هدایت» البتّه معکوس قدم می زدم و اتومبیل های سواری از روبروی من
(سینه به سینه) عبور می کردند. من هم از کنار دیوار طولانی در حال گذر بودم که ناگهان «اخوی کروبی» به همراه همسرش
(سینه به سینه) در حال عبور از روبروی من گذر کردند! خنده دار آنکه «اخوی کروبی» یک مرتبه سرش را دزدید! انگار در آن هنگام
می توانست خودش را مخفی کند! که دیده نشود!
مثل صحنه ی برگ یا کاغذی که به شیشه ی جلوی اتومبیل می خورد و ناگهان فرد سرش را می دزدد! (نتیجه آنکه
«اَلخائِنُ خائِف»، قطعاً این ملعون برای «سیّد مهرداد» فتنه کرده که اینچنین خوفناک است!)
به هر حال «محمّد علی جلالی تهرانی» هم در این پرونده سرش را به باد داد!
کوفت بِخورَد آن شکمی که با به تاراج دادنِ فرش های بی نظیر و بی قیمتِ «موزه ی فرش» بخواهد به ایرانیانِ گذشته و حال و آینده بدهکار شود و ننگ این بار سنگین را با خود به گور بِبَرَد!
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 11 دی ماه 1396 1Jan 2018
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"