پاسخ «تعریف زبان تعریفِ خودِ انسان است.» نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »
هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
پاسخ «تعریف زبان تعریفِ خودِ انسان است.»
نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »
با سلام و عرض ادب به محضر استاد «علیزاده طوسی» پاسخ نامه ی سی و چهارم از سال یازدهم تحت عنوان «تعریف زبان تعریف خودِ انسان است.» را تقدیم می دارد.
در پاراگراف اوّل «جوانان سرسپرده به کامپیوتر و چشم بسته به اینترنت» دچار اندکی ابهام است! با تغییر آن به شکل «جوانان سر سپرده به کامپیوتر و چشم بسته اسیر اینترنت» ابهام مذکور برطرف خواهد شد.
در همان پاراگراف خط چهارم «ما مردمان آنها را پیشرفته ترین و با فرهنگ ترین ملّت های دنیا می دیدیم و میدانستیم و خودشان هم بودند و می دانستند ... » عبارت «خودشان هم بودند و می دانستند» نادرست جلوه می کند! زیرا همان عبارت «خودشان هم می دانستند» کفایت می کند و منظور را می رساند!
در انتهای پاراگراف ماقبل آخر استاد عزیز در مورد «وداها»، «اوپانیشاد ها» ی هند باستان و «گات ها» و «یشتها» ی ایران باستان چنین اظهار نظر کردند که؛
«این ها و همتاهای آن ها از ملّت های دیگر بود که شعر بود و مذهب بود و مادرِ «فلسفه» شد، با ظهور «افلاطون ها» و
«ارسطو ها»، و از بطن فلسفه ی آن ها، «علم» پدید آمد، همه ی علم ها، همه ی هنر ها، همه ی آنچه به زندگی پوچ و بی معنی حیوانی، معنای بلند انسانی بخشید، با اوج و عروجی تا شعشعه ی معنای خدایی.»
خوشبختانه در حال حاضر ما می توانیم از میراث فرهنگِ تمدّن بشری استفاده کنیم. یعنی «تاریخ علوم»، «تاریخ ادیان»،
«تاریخ فلسفه» و «تاریخ هنر» و امثالهم.
به شهادت «تاریخ فلسفه» «فلسفه ی غرب» در تقسیماتِ تاریخیِ مکاتب فلسفیِ غرب قائل به پیش سقراطیان و فلاسفه ی پس از «سقراط» است. «افلاطون» و «ارسطو» از فلاسفه ی بعد از «سقراط» هستند.
لیکن به شهادت «تاریخ علوم» علوم عدیده در عصر ماقبل از «سقراط» هم به اشکال مختلف وجود داشته است (فیثاغورثیان و غیره). لذا علوم بشری منتّجِ از فلسفه افلاطونی یا ارسطویی نیست. و ایضاً تمامی «هنر ها» ی بشری!
فلسفه به وجود آورنده صِرف نیست. بلکه جستجو گر حقیقت و تدوین کننده ی معارف بشری است. هرچند که مکاتب عدیده الگو های خود را به جوامع بشری عرضه کرده اند. (درثانی توحید از ابتدای هبوط آدم و حوّا در میان نسل ایشان منتشر بوده است. پس پوچی و حیوانی بودنِ زندگی بی معنی است.)
مرتبط با این بخش در پی نوشت شماره 6 استاد عزیز مرقوم فرمودند که؛
«کسانی که در سفر ذهنی خود جوینده ی خدا هستند، در واقع، راه خودشناسی را می پیمایند. از خوردن و خوابیدن و تولید مثل کردن و کارها ی وابسته به این ها که بگذریم، بقیه ی کارهایی که انسان می کند، نوعی آفرینش است، یعنی تقلیدی از کار های تصوّری که از خدا در ذهن دارد.»
اساساً در تفکّر یک «موحّد» عملیات استقلالی معنا ندارد! یعنی همان فعل «موحّد» نه تقلید از «خالق یکتا» بلکه بر حسب
اراده ی لم یزلی است!
چگونه شد که اکنون در این تمدّنِ واچرتیده، «انسان محوری» در برابر «خدا محوری» سکّه ی رایج در میان اکثریّت آحاد مردمی شده است!
در پی نوشت اوّل هم «استاد طوسی» به تضاد مابین شش هزار و هجده سال هبوط «آدم و حوّا» که در «کتاب مقدس» مذکور است و آثار 300 هزار ساله ی انسانِ «هومو ساپینس» (Homo Sapiens) اشاره فرمودند که بدینوسیله تأکید می شود که متأسّفانه این اشکال از جمله اشکالاتیست که تحریف شدنِ «عهد عتیق و عهد جدید» را گواهی می دهد!
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 25 دی ماه 1396 15Jan 2018
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"