هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
سیاه نمایی می کنی، ملّت ایران هم شاد دارد و هم ناشاد.
شاد هایش بیشتر است.
«مهدی فلاحتی» در برنامه ی «صفحه ی آخر» مورخ 11 فروردین ماه 1396 خورشیدی که از شبکه ی فارسی زبانِ VOA پخش شد، از دو میهمانِ برنامه به اسامی «مسعود نقره کار» (روانپزشک) و «بهرام مشیری» (نویسنده و پژوهشگر» دعوت کرد تا در مورد شادی و تأثیر اسلام بر جشن های باستانی «ایران» به اظهار نظر مبادرت ورزند.
قبل از بررسی بیانات این دو میهمان لازم است تا اشاره به بخش «تقدیمیِ» این برنامه بکنیم.
در آن «کلیپِ قدیمی» جوانی بر صندلی نشسته آنچنان خود را مأیوس از زندگی معرفی کرد که تا مرزِ یک زندگی پست تر از کَلب هم پیش رفت! یعنی گفت: «زندگی ما از سگ هم پست تر است!»
این یک زیاده روی آشکار است. زیرا این به گفته ی خودش پَست تر از «سگ»، «تارش» را در پشت سرش به دیوار تکیه داده بود! پست تر از سگ که تار زَن نمی شود!
در ثانی مگر آدمی مُشرک است که از این و آن توقّع یاری داشته باشد! با حکمت و درایت و توکّل به خالق یکتا در هر کجای جهان برای یک مطیعِ پروردگار، زندگیِ مصفّا مهیّاست. در این عبارات قیودی موجود است که رعایت آن ها جهت رسیدن به مقصود الزامیست.
حال برَویم سراغ بررسیِ بیاناتِ آن دو میهمانِ گرامی برنامه ی «صفحه ی آخر»؛
«مسعودِ نقره کار» در ابتدا یک تعریف معقول از شادی ارائه کرد. وی «شادی» را، احساس رضایت از زندگی دانست. پس احساس اَلکی خوشی را نمی توان در ردیف شادیِ واقعی قرار داد! «ملّت ایران» بر اساس شیوه ی فرهنگی خود به شادی و سرور دست می یابد. لیکن عدّه ای به دلایل مختلف که در تمامی کشور ها هم حضور دارند دچار افسردگی و اندوه عارضی هستند.
شما به خوبی می دانید که بخشی از مردم «ایران» که به دنبال الکی خوشی هستند هرگز تحت تأثیر خواست و اراده ی نظام حاکم در کشور «ایران» قرار نمی گیرند. و به اعمالِ الکی خوشیِ خود مبادرت می ورزند. پس بقول شما شاد هستند! پس نافرمانیِ مدنی ضامِنِ انجام آن بیانِ نادرست شماست! (یعنی از سَرِ لجاج اَلکی خوشی می کنند!)
یادمان باشد که 90 درصد از افسردگی ها و غم و غصّه های «ملّت ایران» درشرایط کنونی بر عهده ی توطئه های حساب شده و تاریخ بندی شده ی ارباب قدرت و سلطه و صهیونیست های نابکار است!
تمامی آثار شومی را که برشمردی ناشی از این حیله گری عظماست. تنها 10 درصد از آن دشواری ها و غم و غصّه های مردمی در نتیجه ی ندانم کاری های داخلی است.
اسلام با شادی و نشاط مخالف نیست. بلکه با الکی خوشی و اِفسادِ ناشی از آن مخالف است. زیرا نسل ها را فاسد می کند و آثار شوم آن متوجّه مردگان هم خواهد شد!
«بهرام مشیری» طبق معمول نسبت های ناروایی به اسلام، پیامبر اسلام و امامان معصوم روا داشت!
وی جذبه ی پیامبر گرامی اسلام را با یک شاعر حماسه سرا که در اِصالت وجودش اطمینانی نیست برابر می داند! گویی پیامبر گرامی اسلام فرستاده ی «خدا» نیست!
«جشن ها» مظاهرِ «شادی» هستند. پس ابتدا باید «شادی» باشد تا بتوان به سراغ مظاهِرِ آن رفت.
«بهرام مشیری» در حقّ «امام سجاد» جفا کرد. وی آن امامِ هُمام را با پسوند «بیمار» مورد اشاره قرار داد و حال آنکه بیماری ایشان به هنگام واقعه ی کربلا بواسطه ی خالی نماندن زمین از وجود مقدّس حجّت خدا بود. زیرا زمین اگر از وجود حجّت خدا خالی شود، بر سر اهلش فرو خواهد ریخت.
دیگر آنکه «امام سجاد» علیه السّلام را بیمار خواندن بی معرفتیِ گوینده را می رساند و از آن بدتر اینکه گفته شود که وجود مقدّسِ امام «زین العابدین» علیه السّلام از «یزید» علیهِ لعنه پول زیادی گرفته است!
یا اینکه حضرت «سکینه» علیها السلام را موسیقی دان بداند از سخن های نارواست! برای اعتماد به این قول لازم است تا نام استاد ایشان را شاهد بیاورند.
به هر حال بدانید، در «ایران» آنان که به دنبال هر مقصودی باشند بدان می رسند و اهل شادی های اَلکی هم به خواسته ی خود رسیده اند!
فی المثل کثرت سفر های «نوروزی» و انجام مراسم سیزده بدر توسط اکثریت «ملّت ایران» برقرار است!
وقتی اعتیاد در میان ایرانیان را ناشی از عدَمِ دسترسی به «شادی» می دانید در مورد مصرف مواد مخدر در «اروپا» و «امریکایِ» شاد چه پاسخی می دهید؟!
در نهایت اینکه تمامی بمباران های تبلیغاتی 24 ساعته ی غرب و دشمنان «جمهوری اسلامی ایران» مِن حیث المجموع ناشادی و افسردگی کاذبی را بر جانِ «ملّت ایران» چیره ساخته است!
اکنون به پرده ی آخر می رسیم؛
«مهدی فلاحتی» بدون مقدّمه آن «چوپان» را دروغگو نامید! بدون دلیل مجاز به دروغگو خواندنِ دیگران نیستیم!
آن صحنه ی حضور چوپانِ ساده دلِ در پای منبر آن شیخِ ضربه زننده به اسلامِ شیعه ی اثنا عشریه از چند حالت خارج نیست.
اوّل آنکه وی راست بگوید و وجود مقدّس «امام زمان» روحی فداه را زیارت کرده باشد و سه شبانه روز را در بیابان با ایشان
به سر بُرده باشد!
دوم اینکه آن شخص، فردِ وارسته ای بوده و این چوپانِ ساده دل فکر کرده که مشارٌالیه وجود مقدّس صاحب الامر علیه السّلام است.
سوم اینکه جهت تبلیغات و تلقینات به اصطلاح خیرخواهانه عدّه ای صحنه ساز برای این چوپانِ ساده دل صحنه سازی کرده باشند!
از قرائن بیانات این چوپان چنین مستفاد می شود که آن فرد، از صحنه ساز ها بوده است. زیرا دو توصیه ای که به این چوپانِ ساده دل کرده است. نیمی که همانا دعا برای فرج حضرت بوده از مدتها پیش آشکار شده است و از مطالب نو ظهور نمی باشد. و توصیه ی دوم که همانا گریه کردن برای عمّه ام حضرت زینب علیها السّلام بود را هرگز امام هُمام بر افراد تکلیف نمی کنند و از امامِ معصوم بعید است که چنین درخواستی را تکلیف کنند!
مسکینان ساده اندیش تصوّر می کنند که با این حرکات به اسلام و تشیّع خدمت می کنند و حال آنکه خوراک برای تبلیغات دشمنان شیعه ی جعفری اثنا عشری فراهم می کنند!
از این بابت متوجّه می شویم که چرا افرادِ با سعادتی که با آن حضرت ملاقات کرده، یا می کنند هرگز زبان به اعتراف
نمی گشایند. زیرا دروغگو خطاب می شوند!
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 14 فروردین ماه 1396 3Apr 2017
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"