مِنَّتِ اربابِ ناداوری های مسابقات ورزشیِ بین المللی را نکشید!

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب


مِنَّتِ اربابِ ناداوری های مسابقات ورزشیِ بین المللی را نکشید!

پس از ماجرای «علیرضا کریمی» کشتی گیر دلاور ایرانی و گیر دادنِ «فدراسیون جهانی کشتی» به «فدراسیون کشتی ایران» و تهدید «ایران» به ممانعت از شرکت سایر ورزشکاران ایرانی در مسابقات المپیک، کاملاً مشخص شد که یک فشار سیاسی شدید در جهت حمایت از به رسمیّت شناختنِ «اسرائیل غاصب» در پشت این جریان وجود دارد!

شایسته است تا «جمهوری اسلامی ایران» ابتدا جهت برگزاری مسابقات بین المللی کشتی «کشور های اسلامی» و در صورت تمایلِ «کشور های غیر اسلامی»، و سپس جهت سایر مواد ورزشی اقدامات مقتضی به عمل آورد و انگیزه اصلی را مقابله با
ناداوری های ممتد در مسابقات گوناگونِ بین المللی از جمله «المپیک» و سایر موارد قرار دهد!

اگر غربِ به اصطلاح دمکرات حامیِ آزادیست. باید اجازه ی انتخاب را به هر ورزشکاری بدهد که در مقابل هر حریف ورزشی مبارزه کند یا از مقابله با او خود را معذور بدارد!

بهانه جوییِ این ستمکاران، انجام یک عمل سیاسی است! و حال آنکه این واکنش شدیدشان صد در صد سیاسی است!

یادتان باشد که بدون شرکت کشتی گیرانِ دلاور ایرانی در مسابقات بین المللی کشتی، مرگِ ورزش کشتی حتمی است!

لیکن دلاوران کشتی گیر ایرانی با برگزاری مسابقات کشتی تحت عنوانِ «کشور های اسلامی» و در صورت تمایل
با شرکتِ «کشور های غیر اسلامی» این ورزش باستانی و شریف را زنده نگاه می دارند! (انشاء الله تعالی)

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"

 

آیا قصد صادرات این وضع آشفته را دارند؟!

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب


 آیا قصد صادرات این وضع آشفته را دارند؟!

در برنامه «نگاه»، «علیرضا میبدی» (مورخ 4 اوّل دی ماه 1396 خورشیدی) میزبانِ «محسن سازگارا» بود.

این دو از تمامی مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی کشور سخن گفتند و «ایران» را نابود شده ترسیم کردند!

در انتها «علیرضا میبدی» پرسید که؛ «آیا این وضع آشفته را می خواهند به کشور های منطقه صادر کنند؟!»

خودش جواب داد؛ «پاسخ را باید از «شوالیه ی عاشورا» پرسید؟!»

منظور وی «قاسم سلیمانی» بود!

اکنون پاسخ به «میبدی»؛ عزیز جانِ نازنازی، نزدیک گوش تو «محسن سازگارا» دوست و رفیق تو و ایضاً «عمو سام» و ارباب واشنگتن هستند تا پاسخ دهند!

اگر نخواستی بپرسی یا جرأت نکردی، برو به سراغ «نتانیاهو»!

اگر باز هم جرأت نکردی می توانی «سیّد علیرضا نوری زاده» را به نیابت بفرستی به سراغ «دولت فخیمه»! «پوتین» هم می تواند به نوعی پاسخگو باشد!

به هر حال «فرانسه» و اروپای به اصطلاح متّحد و اژدهای «چین» هم می توانند به تو پاسخ دهند!

«میبدی جانِ نازنازی»، خیلی دیر شده است! تَهِ کاسه چیزی برای شما و دوستانِ شما باقی نمانده است! آتش مرگ و نابودی تمامی جهان را خواهد سوزاند!

اگر حرف حساب گوش کرده بودید، می توانستیم کشور خود و سایر نقاط جهان را نجات دهیم! هنوز هم دیر نشده است! لیکن شمارش معکوس آغاز شده است! (موحّد باش تا رستگار شوی!)

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"

 

پریشان گویی های میزبان و میهمان  در برنامه ی «پنجره رو به خانه پدری»!

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب

 

پریشان گویی های میزبان و میهمان

در برنامه ی «پنجره رو به خانه پدری»!

در تاریخ  4 دی ماه 1396 خورشیدی در برنامه ی «پنجره رو به خانه ی پدری» «سیّد علیرضا نوری زاده» میزبانِ «رضا حسین بُر» بود.

باز هم پریشان گویی های این دو به هم پیوست!

«سیّد نوری زاده» به ناحق گفت؛ شهادت امام حسین و یارانش علیهما السّلام بخاطر دعوای دو تا پسرعمو بر سَرِ حکومت بوده است! یعنی «یزید ملعون» با «سیّد الشّهدا» علیه السّلام پسرعمو بوده است و فاسد بودنِ این فاسق (یزید ملعون) اکنون بر صفحاتِ تاریخ الصاق نشده است!

شگفتی تاریخی اینجاست که «سیّد نوری زاده» اینچنین مقلوب شده است و برعلیه اجداد طیّبین خود تبلیغات سوء می کند!

آیا کسی که حکومت می خواهد در شب «عاشورا» به یارانش می گوید که هرکس بدهکار است و دِینی برگردن دارد از اینجا خارج شود؟ و ما جهت مقابله با ظلم «یزید» و پاکسازی بدعت های پلید او از چهره ی اسلام، در اینجا گِرد آمده ایم؟

ایشان فرموده اند که؛

«اَلاَنَ تَرو اِنَّ الحَقَّ لا بِه یُعمَل و اِنَّ الباطِل لا یَتَناهی عَنهُ؟»

(آیا نمی بینید که در میان شما صدای حق خاموش و پرهیز از باطل فراموش شده است؟)

کاری نکن که حنجره ی ناحق گویان پس از اِتمام فرصتِ تؤبه مسدود شود!

«زیبا کلامی» که نتواند پاسخ مناسب و صحیح در مورد وقایع سیاسیِ کشور «ایران» و سایر نقاط جهان ظرف 40 سال اخیر
بر اساس یک تحلیل مُقنِع به دخترش عرضه بدارد، چگونه مدرّس موفّقِ «علوم سیاسی» در دانشگاه تهران» است؟! «چرا انقلاب کردید؟» یک سؤال ابلهانه ی غلیظ است! باید فرهیختگان جامعه بتوانند بدان پاسخ صحیح و قانع کننده ای بدهند! جوابش این است که؛ «همانطور که تو اکنون می خواهی «انقلاب» بکنی ولی چون جوجه هستی توان و فهم «انقلاب» کردن را نداری!» در آن هنگام تمامی نیرو ها در جهت انجام «انقلاب» بودند. امروز تمامی نیرو ها علیه وقوع «انقلاب» هستند! اگر نمی فهمید مشکلِ خودتان است!

تمامی جریانات کشوری و منطقه ای تحت تأثیر اراده ی سیاسیِ استکبار جهانیست!

خوردن و تخلیه کردن و مُردن هم آرزوی پست و حقیری است! هرچند که به چاشنی تکنولوژیک و سانتی مانتالیزم آغشته باشد!

شگفتا که «رضا حسین بُر» پس از ایجاد شک در ولادت با سعادت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ناگهان به قوم یهود گیر داد و گفت؛ چون در قسمتی از تاریخِ «اروپا» زنان یهودی مجبور شدند که با مردان اَجنبی هم بستر شوند، لذا اکنون یهودیان معتقد هستند که «یهودی» کسی است که مادرش «یهودی» باشد!

عجب سخن لَغوی آن هم در برنامه ی «پنجره رو به خانه پدری» این چه اهانتی است که در این برنامه به یک قوم روا داشته
می شود؟!

اگر سخنِ «رضا حسین بُر» را صحیح بدانیم پس شعار «لعنت بر یهودِ یمنی ها» (که برای «سیّد نوری زاده» تعجّب آور بود.) معنادار خواهد شد. یعنی «یمنی ها» به «سعودی ها» فحش بَد می دهند!

در هیچ برنامه و هیچ کجای جهان افرادی چون «رضا حسین بُر» و «سیّد علیرضا نوری زاده» پیدا نمی شود که با بیان این چرندیات یکجا هم به «سعودی» ها اهانت کنند و هم به یهودیان «اسرائیل» و جهان!

«اسرائیلی ها» و «موساد» خودشان می دانند که با این واقعه ی پریشان چگونه مقابله کنند! لیکن «سعودی های» فحش خورده معلوم نیست که با «رضا حسین بُر» چه معامله ای خواهند کرد؟!

برای دومین بار تذکر می دهم که فشار خونِ «رضا حسین یُر» بالاست. نفس کشیدن او نشان می دهد که باید خوردنِ
«گوشت شتر» را ترک کُنَد!

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"

 

لفظِ خدای x و خدای y کفر است، چون مخالف «توحید» است!

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب

                                                                                                           

لفظِ خدای x و خدای y کفر است، چون مخالف «توحید» است!

«محسن سازگارا» بخش سومِ برنامه ی «اندیشکده» را به پخشِ قسمت دوم سخنرانیِ «عبدالکریم سروش دبّاغ» در شرح خدای «مولوی» و خدای «حافظ» اختصاص داد. (مورخ 5 دی ماه 1396 خورشیدی)

وی در این برنامه اشاره کرد که مفهوم «گناه» در مکتب «حافظ» فربه  و کلیدی است. ولی خدایش «غفور» و «رحیم» است.

متأسّفانه «سروش دبّاغ» به نقل یک انحراف عرفانی در تاریخ عرفای مخصوصی پرداخت! وی گفت؛ «چون خدا «غفّار» است ما «گناه» می کنیم!» یعنی اینکه، نمی شود که «خدا»، «غفّار» نباشد و ما «گناه» کنیم!

حال بفرمائید که پس از «عفو» قشرِ کثیری از «دوزخیان» در اثر صفت «غفران الهی»، آن عدّه ی قلیل که دائم مُخلّد در آتش دوزخ هستند و در ادامه ی راه خودشان پافشاری می کنند (دائم ناسزا می گویند.) را چگونه توجیه کنیم؟!

بنده شخصاً با فرد افلیجی در سی سال قبل از امروز دوست و همنشین بودم. وی منکر وجود «ذات احدی» بود! در مباحثاتمان به او گفتم که اگر بالفور شِفا پیدا کنی، به وجود «خداوند یکتا» ایمان می آوری؟ پاسخ او اینچنین بود که؛ «اگر هزار بار شِفا پیدا کنم و چند باره به وضع فعلی باز گردم، باز هم خواهم گفت که خدایی وجود ندارد!» حتّی عقیده «استیون هاوکینگ» هم اینچنین است!

پس این تصوّر که جهت ظهور صفت غفّاریت الهی ما «گناه» می کنیم یک بیان باطل و غیر منطقی است! (این حالت در دفاعیّات «ابلیس لعین» وجود دارد که در پی بدان خواهم پرداخت.)

اکنون «سروش دبّاغ» به سراغ «مولوی» می رود و «حافظ» را مرید او می داند! «سروش دبّاغ» مدّعی است که «حافظ»
گوهر شناس است. و از شُعَرای متقدّمِ بسیاری چون «مولوی» و «سعدی» هم بهره ها جسته است.

«سروش دبّاغ»، «مولوی» را معتقد به دوطرفه بودن «عشق» مابین «خالق» و «مخلوق» می داند! یعنی «مولوی» معتقد است که هر دو از «عشق» بهره مند هستند! سپس می گوید؛ «عشق در عاشق او را نحیف می کند، ولی معشوق فربه می شود!» آن وقت می گوید؛ «غایت «عاشق» آن است که مثلِ «معشوق» شود!» یعنی وحدت وجود! یادمان باشد که «عشق» سوز هم دارد و
نمی تواند شامل حال «خالق یکتا بشود»! اصولاً و عقلاً باید بپذیریم که «بنده مؤمن» عاشق خدا است. لیکن «ذات حق» به او «مشتاق» است! «عاشق» منفعل است و انفعال از «ذات حق» به دور است چون از «صفات سلبیه» می باشد.

در این عالَم و در طول قرون متمادی هرگاه یک وضعیّت استثنایی و نوظهور هویدا شده است، فتنه ی «ابلیس لعین» سعی کرده تا آن وضعیّت ظهوری استثنایی را مورد سوء استفاده و احیاناً انحراف به نفع خود کُنَد. و از همین رو است که رسول گرامی اسلام
صلّی الله علیه و آله و سلّم از 72 ملّت تنها یکی را بر حق دانسته اند!

در سیاست هم ارباب قدرت و سلطه در هر کجای جهان سعی می کنند تا وضعیّت های خلّاق و استثنایی را کشف کرده، به سود اهداف خود به کار برند. حال اگر در این عملیّات به مرور آن شرایط استثنایی اندک اندک نابود و یا بی آبرو و یا مقلوب شود، برایش از

قبل جایگزینِ مناسبی را تدارک کرده اند که بر جایش بنشانند. گفته بودم که به شرحِ «عرفانِ شیطانی» مبادرت ورزم؛

«ابلیس لعین» پس از گذشت شش هزار سال عبادت به درگاه «ذوالجلال» در اثرِ یک امتحان الهی مردود شد و با رانده شدن از درگاه الهی، جهت توجیه اشتباهش شروع به آوردنِ استدلال های پوشالی کرد که اکنون با یک استدلال قوی باطل بودنِ این شیوه ی مزوّرانه ی او را آشکار خواهیم کرد؛

عرفانِ شیطانی چنین عرضه می دارد که چرا «ابلیس» سرنوشتش به مانند «شیخ صنعان» نشد؟! (یعنی عاقبت به خیر و توّاب) و سرنوشتش چون «برسیسای عابد» (عارف یهودی) شد. (یعنی مجازات اعدام)

مگر نه اینکه در «علم ازلی الهی» عملِ «عزازیل» مشخّص و معیّن بوده است؟ پس «ابلیس» را تقصیری نیست! چرا که اگر جرمی مرتکب نمی شد، «علم ازلی الهی» غلط از کار در می آمد! «ابلیس لعین» با این شیوه می خواهد خود را از کمند مجازات الهی و گردن گرفتن گناهانش خلاص کُنَد! مشابه همان چیزی که در انحرافات تفسیری «مولوی» به چشم می خورد!

اکنون با یک امتحان منحصر به فرد، حیله ی «ابلیس» یا همان «عزازیل» و ابطال عرفان «مولوی» را آشکار می کنیم؛

دو پیشنهاد برای «عزازیل» داریم: اوّل آنکه بیاید و از گناهانِ پیشین خود تؤبه کُنَد و به یارانش در سرتاسر عالَم فرمان توقّفِ اعمالِ حرام و شیطانی بدهد و در انتظار بماند که «ذات باری» او را مورد عفو و غفران خود قرار می دهد یا خیر؟! (محکِ صفت رحمانیّت الهی)

حال اگر اندکی از شیطنتش را می خواهد لحاظ کند، می تواند به روشِ دوم همان عملیات توقف شیطنت ها در پیشنهاد اوّل را انجام دهد که «استغفر الله» «علم ازلی ذات باری» را غلط کرده باشد! مشاهده می شود که باز هم «ابلیس لعین» به واسطه ی شدت خود خواهی و خود پرستیَش از این دو پیشنهاد استقبال نمی کند و حیله ی او آشکار و مجازاتش محتوم می شود!

در میان انسان ها هم از این قبیل نمونه ها بسیار است و عرفان «مولوی» در اواسط راه خود توسط شیطانِ ملعون شکار شده است و اکنون وصایای «مولوی» آغشته به فتنه های شیطانی و پر از نتاقض است. اگر مخاطبِ اشعار «مولوی» را «ابلیس» قرار دهیم بهتر جواب می دهد تا «ذات حق»! زیرا توصیفات «مولوی» به گونه ای است که «ابلیس لعین» را راضی می کند و با چند اشکالِ مشخص در نسبت دادن صفات سلبی به خدای مطرح در ابیات «مولوی» و اَخذ صفات ثبوتی از خدای اشعار «مولوی» به راحتی
«ابلیس لعین» جای مخاطبِ تقدیس شده در اشعار «مولوی» را اشغال می کند و این همان آمال و آرزوی «ابلیس لعین» است! (یعنی به جای «خدا»پرستیده شدن!)

باید از «مولوی» و «سروش دبّاغ» بپرسیم که تکلیف صفات دیگر الهی چون «منتقم»، «قهّار»، «جبّار» و ... چیست؟ به یقین «مولوی» و «سروش دبّاغ» در اینجا از تعادل خارج شده اند!

خدای ساخته شده در ذهنِ افراد، از جمله در اَشعار شعرای پیشین مانند «مولوی» و «حافظ» و امثالهم باطل است و «خالقِ یکتا» به وهم و به وصف نیاید! («ذات حق» برتر از آن است که بتوان او را وصف کرد!)

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"

در پاسخ به برنامه ی (مدرنیته ، ایران)  (جلسه ی سی و سوم– پاسخ بیست و ششم)

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب

                                                                                                               

در پاسخ به برنامه ی (مدرنیته ، ایران)

(جلسه ی سی و سوم پاسخ بیست و ششم)

اکنون پاسخ 26 از جلسه ی 33 مربوط به برنامه ی «مدرنیته، ایران» که به همّت «محمّد حسین صدیق یزدچی» اجرا شد، تقدیم می شود.

وی در این برنامه به دنبال شرح و تفصیل جریانِ «رضاخان زداییِ» ابداعیِ خودش (موسیو یزدچی) چنین گفت که؛

« «رادیو لندن» پس از برکناریِ «رضاخانِ قلدر» از طریق یک وابسته ی تحصیل کرده و آگاه سفیر کبیر «بریتانیا» در «تهران» به نامِ مادام «آن ماری لمپتون» با سخن پراکنی های مسموم علیه «رضاخانِ» برکنار شده اهداف سرویس امنیّتی بریتانیا را دنبال می کرد! (به بیان «موسیو یزدچی»)

وجودِ نارضایتیِ عمومی در ایرانیان از «پهلوی اوّل» فقط بخاطرِ کشف حجاب، تغییر لباس و کلاه مردم نبود! در ضمن
«موسیو یزدچی» فراموش کرده است که فشار های «پهلوی اوّل» بر روحانیین و مذهبیونِ مردمی تا چه حد دشواری به وجود آورده بود! زنان محجّبه حق نداشتند که با چادر در شوارع و کوچه ها رفت و آمد کنند. حتّی از روی پشت بام ها خودشان را به حمّام می رساندند!

بار ها پاسبان هایی که خودشان را مخفی می کردند تا زنان محجّبه را در کوچه ها به دام اندازند، ناگهان چادر از سر آن عفیفه ها کنده، موارد بسیاری از این زنان عفیفه درجا سکته کرده، کشته می شدند!

آیا واقعه ی «مسجد گوهرشاد» هم یک تبلیغات سوء بود؟!

«موسیو یزدچی» می خواهد تمامی فجایع عهد «پهلوی اوّل» را بر گردن تبلیغات «رادیو لندن» بگذارد!

«پهلوی اوّل» در بازدید های خود هر کجا که آب و مِلکِ معمور و خوبی را می دید، از آن تعریف می کرد و صاحب ناشی آن مِلک و آبادی هم از روی تعارف می گفت؛ «قابلی ندارد!» سپس «پهلوی اوّل» با زرنگی دستور می داد تا کاتب بنویسد و مالک آن را مهر کند!

«پهلوی اوّل» بسیاری از روحانیین را خلع لباس کرد! بیشترین تعداد از آنان که به دور از حوزه های علمیه و در میان مردم زندگی می کردند را مجبور به تعویض لباس کرد!

از روی سادگی «موسیو یزدچی» این حرکات «پهلوی اوّل» را لازم و پسندیده می خواند. غافل از اینکه عوارض بعدی آن را به هیچ عنوان در نظر نمی گیرد!

در ثانی چند درصد از توده ها در آن سال ها «رادیو» داشتند که تحت تأثیر «رادیو لندن» دشمن «پهلوی اوّل» بشوند؟! ستمگری های او بهترین و کاملترین تبلیغات علیه خودش بود!

«موسیو یزدچی» به اشتباه سابقه ی انتشار اصطلاحات «روشن فکری دینی» یا «تجدید نظر طلبی دینی» را بیست سال قلمداد کرد و حال آنکه این واژگان مسبوق به بیش از 40 سال هستند!

«موسیو یزدچی» اصطلاح «روشن فکر دینی» را به کلّی قلّابی می خوانند! و سپس به سراغ «عبد الکریم سروش دبّاغ» می رود و
می گوید؛

« «سروش دبّاغ» در مدارس علمی و دانشگاه های خارج تحصیل کرد و به دنبال استقرار شریعت اسلامی از طریق «استبداد دینی» و با استفاده از مِتُد «هرمنوتیک» تفسیر «قرآن مجید» را فرموله می کند! و اخیراً «وحی رسولانه» را «رؤیای رسولانه» نامیده است!»

سپس یک حمله هم به «دکتر علی شریعتی» می کند که؛ «این افراد (علی شریعتی و سروش دبّاغ) با عبارات انشاییِ کودکانه مثل بچه مدرسه ای ها مطالب خود را جا انداختند.» سپس وی گوشه ای هم به «مهندس مهدی بازرگان» می زند که برای فرموله کردنِ موضوعات «اسلامی» تلاش کرده است!

در این میان وی اشاره به مرحوم «سیّد احمد فردید» مدرس فلسفه در «دانشگاه تهران» (سنه ی 1340) و نِحله ی مربوط به آن مرحوم می کند که شاگردانش هم در حال حاضر راه آن مرحوم را ادامه می دهند. یعنی اختراع مفهوم «غرب زدگی» را به مرحوم «فردید» نسبت می دهد.

البتّه آن مرحوم شارح افکار «هیدگر» فیلسوف معاصر آلمانی از جمله کتاب «هستی و زمانِ» او هم بوده است.

اشاره ی توهین آمیز «موسیو یزدچی» به مرحوم «جلال آل احمد» بسیار دور از انتظار بود! که بدین وسیله از زبان
«موسیو یزدچی» آن را شرح می دهم؛

«مفهوم «غرب زدگی» را «جلال آل احمد» که یک نویسنده ی کاملاً بی سواد و بی مایه، ناتوان و علیل که حتّی سواد حداقلی
اهل ادب را هم اصلاً نداشته است از طریق یک جزوه ی کوچک به نام «غرب زدگی» منتشر می کند.

از دل همین «غرب زدگی»، «روشنفکری دینی» بیرون می زند. یعنی یک عرصه در مقابل «مدرنیته». «جلال آل احمد» وی پس از
جزوه ی «غرب زدگی» کتابی به نام «در خدمت و خیانت روشنفکران» که یک تألیف رسوای نامیمون و قبیح است و در فصل فصلِ این کتاب بی سوادی و بی مایگی نویسنده مشاهده می شود را منتشر کرد!»

مثل اینکه «موسیو یزدچی» متوجّه نیست که «مرحوم جلال آل احمد» از دنیا رفته است!

بعد از اهانت های پیاپی به مرحومین «دکتر علی شریعتی»، «سیّد احمد فردید» و «جلال آل احمد» و تقبیح عملکرد
«عبد الکریم سروش دبّاغ» مشارٌالیه با شرح مقدّمه ای به اثبات عملیّات اسنتعماری و استثماری برخی کشور های مغرب زمین به مانند «فرانسه»، «بریتانیا»، «امریکا»، «شوروی سابق» و ایضاً «بلژیک» و «اسپانیا»، «هلند» و «ایتالیا» پرداخت و گفت؛

«چون این کشور ها به استثمار و استعمار کشور های آسیایی و افریقایی جهت سودجویی کثیر، اشتغال ورزیده اند لذا اَمثالِ «جلال آل احمد» با طرح واژه ی «روشنفکر دینی» و عنوان اصطلاح «غرب زدگی» مابین «مدرنیته» و عملیّات استعماری مغرب زمین گره زده اند!»

یعنی مرحومین «دکتر علی شریعتی»، «سیّد احمد فردید» و «جلال آل احمد» در این میان مقصّر هستند که خواسته اند ذهن توده های ایرانی را آگاه کرده، انذار دهند!

«موسیو یزدچی» در دفاع از «مدرنیته» و حقّانیت روشنفکری «کانتی» ادامه می دهد که؛

«چرا با طرح «غرب زدگی» ارزش های «مدرنیته» را به زیر سؤال می برند؟! ابعاد روشنفکری «کانت» چنین است: آزادی بیان، آزادی عقیده، آزادی تجمّعات، آزادی خوراک، حتّی آزادی در روابط جنسی!»

اکنون با کمال تأسّف مجبور هستم که به پریشان گویی های «موسیو یزدچی» پاسخ مقتضی بدهم؛

اوّل بفرمائید که نتیجه ی این عملیّات ذهنی که شما به عنوان «مدرنیته» ی مغرب زمین از آن یاد می کنید عملاً در همان مغرب زمین چه چیزی شده است؟!

مگر این نیست که حاصلِ «مدرنیته ی مغرب زمین» اقتدار آن کشور های مستعمراتی شده است که به جان مردمانِ سایر بلاد افتاده اند؟!

این همه در سرتاسر جهان جنایت کرده اند! مگر این جنایات محصولِ «مدرنیته» نیست؟! و هم اکنون نیز رو به رشد و ازدیاد است!

حاصل «مدرنیته ی مغرب زمین» همانطور که «موسیو یزدچی» اشاره کرد، بر اساس آزادی در روابط جنسی این گونه شده است که ازدواج هم جنس با هم جنس مجاز دانسته شده است. یعنی « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» و در نهایت مقطوع النّسل شدنِ آحادِ مغرب زمین!

در ضمن هر کس که می خواهد شعار آزادیِ روابط جنسی بدهد بهتر است که انگشتری خود را در انگشت نشانه ی خود قرار دهد!

با صدور این فتوای شوم خواهر و مادر و همسر و دختر کسی در امان نخواهد ماند!

حتّی در برخی موارد ممکن است بر اساس این آزادیِ پست تر از حیوان هر اتّفاق ناخواسته ای برای هر کس بیافتد! از جمله صاحب فتوا!

سالم ترین «مدرنیته» مربوط به زمانی است که «اروپا» در منجلاب قرون وسطی دست و پا می زد و در بلاد مسلمین به اجرا درآمد. رشد و توسعه ی علوم و فنون، طبّ و ریاضی و نجوم و روابط اجتماعی سالم با حمایت اسلام شریف در تمامی بلاد مسلمین به سیر استکمالی خود ادامه داد تا از طریق یادگیریِ برخی از اروپائیان «مدرنیته ی اسلامی» با عدالت و محبّت و انسان دوستیِ
زاید الوصفی پایه های رشد و ترقّیِ علمی و تکنیکی «اروپا» را استوار کرد و سپس خیانت «اروپا» نه تنها شامل حال بلاد مسلمین شد، بلکه در سر تا سر جهان هم گسترش یافت.

اکنون تمدّن «مغرب زمین» در زمستان خود قرار دارد و برای آخرین بار «مدرنیته ی اسلامی» جهت نجات مظلومین جهان و حتی مظلومین مغرب زمین در حال قیام است. یکی از سر لوحه های این قیام تأدیب ستمگرانِ شرق و غرب عالَم و تأمین امنیّت و رفاه اجتماعی و مدنیِ تمامی مطلومین جهان به زیر فرمان «توحید» خواهد بود.

 

 گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"

 

نکبت کتاب سوزی در «تاجیکستان» ادامه دارد!

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب


 نکبت کتاب سوزی در «تاجیکستان» ادامه دارد!

در برنامه ی «پنجره رو به خانه ی پدری» مورخ اوّل دی ماه 1396 خورشیدی «سیّد علیرضا نوری زاده» برای هزارمین بار گفت؛ «کتُب مذهبی و رساله های ارسالی از سوی «جمهوری اسلامی ایران» را یک روبل در «تاجیکستان» می خریدند تا بجای هیزم بسوزانند! (عدم استقبال منجر به عدم درایت)

هر بار که این مطلب را از «سیّد نوری زاده» شنیدم خواستم که پاسخ حاضر را ارسال کنم. لیکن قسمت نمی شد تا که امروز به شرح زیر اقدام کردم؛

اوّل اینکه چرا «سیّد ما» در مورد تمامی کتاب سوزان های تاریخ اظهار تأسّف می کرد. لیکن در این مورد اظهار شادمانی؟!

ثانیاً همان آتش زدنِ جاهلانه ی کتُب دینیِ اسلامی که اسماء متبرّکه از قبیل «الله» و سایر موارد در آن ها فراوان بود، موجب بروز آن کشتار فجیع در «تاجیکستان» شد!

البتّه همیشه اسباب و عللِ ظاهری بر همان مبنا تنظیم می شود!

اکنون هم عقبه ی ماجرای «ملّت تاجیک»، فاسد شدنِ نسل سالمشان به مرور تا مقطوع النّسل شدن، مقرّر شده است.

لیکن چنانچه از این راه بخواهند که باز گردند، می توان ایشان را یاری کرد!

 

 گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"


 

نوکرِ نظم نوینی های نازنازیِ گوگوری مگوری شدی!

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب

                                                                                                      

نوکرِ نظم نوینی های نازنازیِ گوگوری مگوری شدی!

در برنامه ی «شاخه های این درخت کهن» مورخ 4 دی ماه 1396 خورشیدی «ناصر شاهین پر» کولاک کرد! از قرار معلوم
«ناصر شاهین پر» در آستانه ی ارتکاب یک کودتای خزنده و طراحی شده به نفع «نظم نوینی های نازنازی گوگوری مگوری» است!

وی تاکنون بر اساس محتوای بیانات راست و دروغش (مخلوط) اقدام به نابودیِ «عِرق ملّی» و «دینی و مذهبی» در ملّت «ایران» کرده است تا این ملّتِ مظلوم را آماده ی بلعیدنِ «نظم نوینی هایِ مستکبر» کُنَد!

مشارٌالیه انواع و اقسام اهانت ها را به ادیان و عقاید گوناگون می کند، آنوقت می گوید؛ «برای تمامی ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون احترام قایل است!» مثل دوست و رفیقش «سیّد علیرضا نوری زاده» که اصل طلایی عدم ناسزاگویی را مطرح می کند، لیکن دائم به زمین و زمان ناسزا می گوید!

داستان خروج «شیخ احمد احسائی» را مطرح می کند و او را به عنوان یک روشنفکر روحانی معروف می سازد! و حال آنکه از نظر «ناصر شاهین پر» تمامی دستگاه روحانیّت شیعه باطل و نادرست است!

چگونه از میان یک دستگاه روحانیِ مورد انکار «ناصر شاهین پر» یکمرتبه یک حقیقتِ روشن بینی چون «شیخ احمد احسائی» ظهور می کند؟! و او آنرا حلوا حلوا می کند!؟

سپس به دنبال آن ایجاد شک در وجود جسمانیِ «امام عصر» عجل الله تعالی فرجه الشریف می کند و بلافاصله منکر «معاد جسمانی» می شود! «ناصر جان» که به هیچ چیز معتقد نیست، پس چرا اِنکار ضروریات دین می کند؟! قسم حضرت عبّاس را قبول کنیم یا دُم خروس را؟! جالب اینجاست که وی مدّعی احترام به عقاید دیگران هم هست!

در مورد طول عمر حضرت «ولی عصر» عجّل الله تعالی فرجه الشریف باید بگویم که اگر علم و عصمت من و ناصر هم به اندازه ی ایشان بود، ما هم می توانستیم تا بی نهایت زنده بمانیم و چهل ساله به نظر برسیم. لیکن چون علم ما وصل به مخزن علم الهی نیست و معصوم هم نیستیم تا دقیقاً به علم خود عمل کنیم، خیلی زود عازم جهان باقی می شویم!

حال برویم به سراغ انکار «معاد جسمانی»!

اکنون علم ریست شناسی به کمک علم ژنتیک ثابت کرده که با در دست داشتن DNA هر موجودی حتّی انسان بر مبنای دانش «کلونینگ» می توان شبیه سازی کرد و در چندین مورد علنی و بسیاری از موارد مخفی و پنهان این کار را کرده اند و پیروز شده اند!

خداوندی که صاحب هستی است و قدرتش نهایت ندارد قادر به خلق آدمیان در روز قیامت نیست؟! (اینقدر آبرو ریزی نوبر است!)

«ناصر شاهین پر» در بیانات خود به سراغ زندگینامه ی «امام حسن عسکری» رفت و بدون منطق و بیّنه منکر وجود فرزند از برای ایشان شد! باز هم معلوم نیست که این منکر ادیان و مذاهب در اینجا سَرِ پیاز است یا تَهِ پیاز!

سپس به سراغ خمس و سهم امام علیه السّلام می رود و می گوید خانه ی حضرت عسکری مملو از سکّه های طلا بوده است. و حال آنکه ایشان را در لشکرگاه اِسکان داده بودند و گاه محارم ایشان نوبتی از یک چادر استفاده می کردند تا نماز خود را بجای آورند! (در محاصره ی کامل بودند!) داستان تکفیر علی الّلهی ها از سوی آن حضرت صحیح است. لیکن گذشت ایشان بخاطر دریافت وجوهات از آنان کذب محض است. (ناصر جان یادش رفته است که پرداخت خمس اختیاریست!)

«شاهین پر» می گوید که در مجاور اتاقی که «امام حسن عسکری» به عبادت مشغول بودند، مریدان عیش و عشرت می کردند! اوّلاً محال است که امام معصوم اجازه ارتکاب فسق آن هم در خانه اش را بدهد، چون معصوم است.

لیکن چون در لشکرگاه به شکل حصر بسر می بردند، ممکن است در مجاورت محل زندگی ایشان داخل لشکرگاه برخی از خدمه ی دستگاه ظلم عبّاسی، عیّاشی کرده باشند. به ایشان چه ارتباطی دارد؟! اگر در همسایگی خانه ی شما یا آپارتمان بالا و یا پائین و حتّی سمت راست و چپ شما فسق و فجور بکنند به شما مربوط است؟!

حال نوبت به زندگی نامه ی سیّد علی محمّد باب» رسید که «ناصر جان»، وی را شاگرد تیزهوش «شیخ احمد احسائی» معرّفی کرد. سپس داستان جلسات مباحثه ی وی با علمای «شیراز» و پس از تکفیر، نزد علمای «اصفهان» و پس از تکفیر در «اصفهان» به «تهران» اعزام و لَدَالورود به «تبریز» گسیل داده شد!

«ناصر شاهین پر»، معترض است گه چرا مکالمات و مباحثات «افلاطون» نوشته شده است. لیکن مباحثات
«سیّد علی محمّد باب» با علمای «شیراز» و «اصفهان» نوشته نشده است! دستتان را پیش می گیرید که پس نیافتید؟! خُب، مطالب سُست و سبک که نوشتن ندارد! «سیّد علی محمّد باب» فردی بی مایه و وابسته به اَجنبی بود که برای انجام پروژه هایی مشابه آنچه که هم زمان در «مصر» و «پاکستان» در حال انجام بود تدارک دیده بودند!

«ناصر شاهین پر» برای مسخره کردن ارسالِ منجی از ناحیه «ذات باری» و اینکه تمامی ادیان در انتظار منجی هستند. به نقل یک خاطره ی ساختگی و ناروا در مورد برخی از خاخام های «کلیمی» پرداخت که در انتظار تولّد ماشیَح یا (مسیح) هستند. این هم نشانه ی تحت تأثیر بودنِ «ناصر جان» به زیر کلام پامنقلیِ «بهرام مشیری» است که سلطه ی تبلیغات سوء «موساد» را هم گواهی می دهد!

«ناصر جان»، بهتر است که بداند «بهرام مشیری»، «گبر» است و طلسمات مسموم دارد!

کم کم نوبت به چاه «جمکران» رسید و اینکه «امام زمان» روحی فداه در تَهِ چاه زندگی می کنند! اشاره ای هم به چاپ یک
مقاله ی روسیاه از یک نشریه ی سیاه پاسداران کرد که تماماً به فکاهی و ثقل فهم سلسله مراتب مرتبط با آن می نماید!

امام عصر روحی فداه نه در تَهِ چاه زندگی می کنند و نه مخفی شده اند! پشت به خانه ی کعبه داده اعلام ظهور می فرمایند. (البتّه به اِذن الهی) اکنون هم در میان مردم سرتاسر زمین سیر و سلوک دارند. چگونه «ناصر شاهین پَرِ» بی دین و ضد مذهب از «بُرقعی» تقدیس می کند و او را که دچار بیماری فکری بود، اَفضَل می شمارد!؟ (اینها به نشانه ی سوء نیّت اوست.)

متأسّفم که خواسته یا نخواسته «ناصر شاهین پر» در خدمت مستکبران «نظم نوینی» قرار گرفته است! باشد که حق وی را به راه راست هدایت فرماید و از مکافات عمل خود در امان بماند!

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"

 

اهانتِ علنی به آدمیان!

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب


 اهانتِ علنی به آدمیان!

در «شب یلدا» (مورخ 30 آذر ماه 1396 خورشیدی) یک تلویزیون ماهواره ای فارسی زبانِ شنگول مآب که سیره اش لشوش پروریست! اقدام به پخش تکراریِ کنسرتِ یک خواننده ی بُزدل کرد که برای خودش اسم مستعار انتخاب کرده است و از مهره های استکبار صهیونیستی است!

در ترانه های این خواننده ی طراحی شده ی مزدور به مطالب متناقض بسیاری برخورد می کنیم!

اکنون بگونه ای مختصر به برخی از آن ها به شرح زیر اشاره می شود؛

در یک ترانه، وی چنین خواند؛ «اگر گفتم دوستت دارم، دروغ گفته بودم! چه اِشکالی داره!» «برو بگذار باد بیاد!»

در ترانه ی دیگر چنین خواند؛ «لبهایت را فلان ... بدنت را به دور بدنم ... »

دو رقّاص زن و مرد هم بر روی صحنه مشغول بودند!

اهانت های شدید و بی پروا به مذهبیون و اسلامیون و تعریف ناشیانه از سوابق تاریخی «ایران»!

شاهکار ترانه هایش چنین بود؛

«آدم ها خیلی بدند! ولی تو خیلی خوبی!»

آنگاه تمامیِ حاضران برایش اَبلهانه کف زدند و شادی کردند!»

گویی مخاطب شعر خواننده آدم نیست و موجود دیگریست و ایضاً خود خواننده هم!

در حقیقت وی در این ترانه قربان صدقه ی «ابلیس لعین» می رفت! و خودش هم از شاگردان آن فتنه گر می باشد! (به یقین ساختار این شبکه ی لشوش پرور هم اهریمنی است!)

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"

 

باز هم تحلیل های غلط و خیالی!

هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب

                                                                                                             

باز هم تحلیل های غلط و خیالی!

در برنامه ی «روبرو» مورخ اوّل دی ماه 1396 خورشیدی که از یک شبکه ی ماهواره ای شنگول مآب پخش شد. اصحاب «روبرو» به بررسی برخی مطالبِ مربوط به گذشته، حال و آینده پرداختند.

در مورد این شعار که؛ «ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم!» باید گفته شود که این یک بیانِ انحرافی است! به دو دلیل. اوّل اینکه شعار دادن به تنهایی انقلاب نمی کند بلکه هزاران عامل اصلی باید فراهم گردد تا یک «انقلاب» محقّق شود!

در ثانی ساده اندیشی است. اگر باور کنیم که مردم به تنهایی توانستند که «انقلاب» را استوار کنند! جوابش را «پرویز دستمالچی» داد. وی گفت؛ پس از وقوع انقلاب در «ایران» در یک سری از کشور های منطفه تحوّلات و دگرگونی هایی انجام شد و هم اکنون نیز در حالِ وقوع است!

در مورد اعدام رهبریِ «بهائیان» باید گفته شود که؛ در حقیقت فرمان اِعدام وی را مخترعین و سازندگانِ آن مرام صادر کردند! چرا که برای رونقِ فِرَقِ اینچنینی شهید لازم است!

هم اکنون نیز «بهائیان» به، زندانی شدن، شکنجه و شهادت خود افتخار می کنند و آنرا مایه ی توسعه ی مرام خود می دانند!

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   5 دی ماه  1396  26Dec  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"