لفظِ خدای x و خدای y کفر است، چون مخالف «توحید» است!
هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
لفظِ خدای x و خدای y کفر است، چون مخالف «توحید» است!
«محسن سازگارا» بخش سومِ برنامه ی «اندیشکده» را به پخشِ قسمت دوم سخنرانیِ «عبدالکریم سروش دبّاغ» در شرح خدای «مولوی» و خدای «حافظ» اختصاص داد. (مورخ 5 دی ماه 1396 خورشیدی)
وی در این برنامه اشاره کرد که مفهوم «گناه» در مکتب «حافظ» فربه و کلیدی است. ولی خدایش «غفور» و «رحیم» است.
متأسّفانه «سروش دبّاغ» به نقل یک انحراف عرفانی در تاریخ عرفای مخصوصی پرداخت! وی گفت؛ «چون خدا «غفّار» است ما «گناه» می کنیم!» یعنی اینکه، نمی شود که «خدا»، «غفّار» نباشد و ما «گناه» کنیم!
حال بفرمائید که پس از «عفو» قشرِ کثیری از «دوزخیان» در اثر صفت «غفران الهی»، آن عدّه ی قلیل که دائم مُخلّد در آتش دوزخ هستند و در ادامه ی راه خودشان پافشاری می کنند (دائم ناسزا می گویند.) را چگونه توجیه کنیم؟!
بنده شخصاً با فرد افلیجی در سی سال قبل از امروز دوست و همنشین بودم. وی منکر وجود «ذات احدی» بود! در مباحثاتمان به او گفتم که اگر بالفور شِفا پیدا کنی، به وجود «خداوند یکتا» ایمان می آوری؟ پاسخ او اینچنین بود که؛ «اگر هزار بار شِفا پیدا کنم و چند باره به وضع فعلی باز گردم، باز هم خواهم گفت که خدایی وجود ندارد!» حتّی عقیده «استیون هاوکینگ» هم اینچنین است!
پس این تصوّر که جهت ظهور صفت غفّاریت الهی ما «گناه» می کنیم یک بیان باطل و غیر منطقی است! (این حالت در دفاعیّات «ابلیس لعین» وجود دارد که در پی بدان خواهم پرداخت.)
اکنون «سروش دبّاغ» به سراغ «مولوی» می رود و «حافظ» را مرید او می داند! «سروش دبّاغ» مدّعی است که «حافظ»
گوهر شناس است. و از شُعَرای متقدّمِ بسیاری چون «مولوی» و «سعدی» هم بهره ها جسته است.
«سروش دبّاغ»، «مولوی» را معتقد به دوطرفه بودن «عشق» مابین «خالق» و «مخلوق» می داند! یعنی «مولوی» معتقد است که هر دو از «عشق» بهره مند هستند! سپس می گوید؛ «عشق در عاشق او را نحیف می کند، ولی معشوق فربه می شود!» آن وقت می گوید؛ «غایت «عاشق» آن است که مثلِ «معشوق» شود!» یعنی وحدت وجود! یادمان باشد که «عشق» سوز هم دارد و
نمی تواند شامل حال «خالق یکتا بشود»! اصولاً و عقلاً باید بپذیریم که «بنده مؤمن» عاشق خدا است. لیکن «ذات حق» به او «مشتاق» است! «عاشق» منفعل است و انفعال از «ذات حق» به دور است چون از «صفات سلبیه» می باشد.
در این عالَم و در طول قرون متمادی هرگاه یک وضعیّت استثنایی و نوظهور هویدا شده است، فتنه ی «ابلیس لعین» سعی کرده تا آن وضعیّت ظهوری استثنایی را مورد سوء استفاده و احیاناً انحراف به نفع خود کُنَد. و از همین رو است که رسول گرامی اسلام
صلّی الله علیه و آله و سلّم از 72 ملّت تنها یکی را بر حق دانسته اند!
در سیاست هم ارباب قدرت و سلطه در هر کجای جهان سعی می کنند تا وضعیّت های خلّاق و استثنایی را کشف کرده، به سود اهداف خود به کار برند. حال اگر در این عملیّات به مرور آن شرایط استثنایی اندک اندک نابود و یا بی آبرو و یا مقلوب شود، برایش از
قبل جایگزینِ مناسبی را تدارک کرده اند که بر جایش بنشانند. گفته بودم که به شرحِ «عرفانِ شیطانی» مبادرت ورزم؛
«ابلیس لعین» پس از گذشت شش هزار سال عبادت به درگاه «ذوالجلال» در اثرِ یک امتحان الهی مردود شد و با رانده شدن از درگاه الهی، جهت توجیه اشتباهش شروع به آوردنِ استدلال های پوشالی کرد که اکنون با یک استدلال قوی باطل بودنِ این شیوه ی مزوّرانه ی او را آشکار خواهیم کرد؛
عرفانِ شیطانی چنین عرضه می دارد که چرا «ابلیس» سرنوشتش به مانند «شیخ صنعان» نشد؟! (یعنی عاقبت به خیر و توّاب) و سرنوشتش چون «برسیسای عابد» (عارف یهودی) شد. (یعنی مجازات اعدام)
مگر نه اینکه در «علم ازلی الهی» عملِ «عزازیل» مشخّص و معیّن بوده است؟ پس «ابلیس» را تقصیری نیست! چرا که اگر جرمی مرتکب نمی شد، «علم ازلی الهی» غلط از کار در می آمد! «ابلیس لعین» با این شیوه می خواهد خود را از کمند مجازات الهی و گردن گرفتن گناهانش خلاص کُنَد! مشابه همان چیزی که در انحرافات تفسیری «مولوی» به چشم می خورد!
اکنون با یک امتحان منحصر به فرد، حیله ی «ابلیس» یا همان «عزازیل» و ابطال عرفان «مولوی» را آشکار می کنیم؛
دو پیشنهاد برای «عزازیل» داریم: اوّل آنکه بیاید و از گناهانِ پیشین خود تؤبه کُنَد و به یارانش در سرتاسر عالَم فرمان توقّفِ اعمالِ حرام و شیطانی بدهد و در انتظار بماند که «ذات باری» او را مورد عفو و غفران خود قرار می دهد یا خیر؟! (محکِ صفت رحمانیّت الهی)
حال اگر اندکی از شیطنتش را می خواهد لحاظ کند، می تواند به روشِ دوم همان عملیات توقف شیطنت ها در پیشنهاد اوّل را انجام دهد که «استغفر الله» «علم ازلی ذات باری» را غلط کرده باشد! مشاهده می شود که باز هم «ابلیس لعین» به واسطه ی شدت خود خواهی و خود پرستیَش از این دو پیشنهاد استقبال نمی کند و حیله ی او آشکار و مجازاتش محتوم می شود!
در میان انسان ها هم از این قبیل نمونه ها بسیار است و عرفان «مولوی» در اواسط راه خود توسط شیطانِ ملعون شکار شده است و اکنون وصایای «مولوی» آغشته به فتنه های شیطانی و پر از نتاقض است. اگر مخاطبِ اشعار «مولوی» را «ابلیس» قرار دهیم بهتر جواب می دهد تا «ذات حق»! زیرا توصیفات «مولوی» به گونه ای است که «ابلیس لعین» را راضی می کند و با چند اشکالِ مشخص در نسبت دادن صفات سلبی به خدای مطرح در ابیات «مولوی» و اَخذ صفات ثبوتی از خدای اشعار «مولوی» به راحتی
«ابلیس لعین» جای مخاطبِ تقدیس شده در اشعار «مولوی» را اشغال می کند و این همان آمال و آرزوی «ابلیس لعین» است! (یعنی به جای «خدا»پرستیده شدن!)
باید از «مولوی» و «سروش دبّاغ» بپرسیم که تکلیف صفات دیگر الهی چون «منتقم»، «قهّار»، «جبّار» و ... چیست؟ به یقین «مولوی» و «سروش دبّاغ» در اینجا از تعادل خارج شده اند!
خدای ساخته شده در ذهنِ افراد، از جمله در اَشعار شعرای پیشین مانند «مولوی» و «حافظ» و امثالهم باطل است و «خالقِ یکتا» به وهم و به وصف نیاید! («ذات حق» برتر از آن است که بتوان او را وصف کرد!)
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 5 دی ماه 1396 26Dec 2017
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"