پاسخ «حذف قبیح و مکث ثقیل» نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »
هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
پاسخ «حذف قبیح و مکث ثقیل»
نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »
با سلام و عرض ادب به خدمت استاد «علیزاده طوسی» بدینوسیله پاسخ نامه ی سی و دوم از سال یازدهم را تقدیم می دارد.
استاد عزیز نامه ی مذکور را بدین شکل آغاز کرده اند؛
«صحبت از زبان فارسی است که روحش در چهار، پنج دهه ی گذشته، نه از جانب دشمن، بلکه از جانب دوست های ناآگاه آزار
می دیده است. و ناله اش در تنگنای حصار های بلند شهر های جنون گرفته، در غوغای بازار های پُر رنگ و نیرنگ، به گوش جماعت های وانفسا هی و دم غنیمتی و کی به کیستی نمی رسد، و آن را فقط سوگواران خاموش بستر های خشک رود ها و ساحل های به مرگ آلوده ی دریاچه ها می شنوند.»
با اجازه ی استاد شریف عبارات فوق را می توان به شکل ذیل تغییر داد؛
«صحبت از زبان فارسی است که روحش در چهار، پنج دهه ی گذشته، نه از جانب دشمن، بلکه از سوی دوستانِ ناآگاه آزار دیده است. و ناله اش در تنگنای حصار های بلند شهر های مجنون، در غوغای بازار های پر رنگ و نیرنگ، به گوش جماعتِ وانفسایِ دم غنیمتِ هرکی هرکی نمی رسد، و آن را فقط سوگواران خاموشِ بستر های خشک رود ها و ساحل های به مرگ آلوده ی دریاچه ها
می شنوند.»
اِبداعِ «لفّاظیونِ رو به فرنگستانِ پشت به فرهنگ» از جانبِ استادِ عزیزِ بسیار جالب و نیکوست. «حذف قبیح» دانستنِ حذفِ فعل «است» در مواردی ناصحیح توسط برخی از «اهل خبر» از جانب استاد عزیز بسیار موجّه است. و ایضاً حذف «که» موصول به دنبال آن.
در انتهای پی نوشت شماره 7 این نامه استاد عزیز مرقوم فرمودند که؛
«و همین وضع را دارد عبارت دوم: «خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده»، و موضوع حذف گهگاهی «است» از سوم شخص مفرد فعل ماضی نقلی در میان نیست. و این برداشت دیگری است قابل تأمّل در برابر برداشت «دهخدا»، با این سه فرض: 1- این برداشت درست است، نه برداشت «دهخدا» 2- برداشت «دهخدا» درست است، نه این برداشت. 3-هر دو برداشت نادرست است؟!»
البتّه در این سه فرض، فرض سوم نمی تواند منطقاً «نَه «این» و نَه «آن» باشد!» بلکه باید «هم «این» و هم «آن» باشد. یعنی هر دو عقیده صحیح باشند.
در سر کلاس درس آموخته ایم که «اوّل» عربیست و واوَش مشدّد. لیکن برای دوم، سوم ..... نباید تشدید گذاشت!
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 12 دی ماه 1396 2Jan 2018
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"