هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب


 

در پاسخ به برنامه ی (مدرنیته ، ایران)

(جلسه ی سی و ششم پاسخ بیست و نهم)

«محمّد حسین صدیق یزدچی» در برنامه ی (مدرنیته، ایران) مورخ 23 دی ماه 1396 خورشیدی به موضوع «بستر های پیدایش حاکمیّت اسلامی شیعی در «ایران» »پرداخت.

در ابتدا مروری اجمالی بر وقایع زمان «وثوق الدّوله» نخست وزیر «ایران» و مساعی موذیانه ی «لُرد کُرزون» «وزیر امور خارجه ی بریتانیا» و مقابله او با اقدامات «سفیر کبیر فرانسه» در «لندن» جهت جلوگیری از ایجاد قوانین مدوّن در «ایران» کرد.

سپس مهجور ماندن «فلسفه» در ایران را به واسطه ی عدم همّت متولّیانِ آن رشته در «ایران» دانست که به هیچوجه این رشته را در ایران جدّی نگرفتند! برای مثال اشاره به «یحیی مهدوی» پسر «حاج امین الضرب» (آورنده ی اوّلین کارخانه ی برق به «تهران») کرد که به سمت مدیریت گروه «فلسفه» دانشگاه «تهران» منصوب بود و حقوق سی ساله ی خود را وقف اعزام دانشجویان نخبه ی رشته ی پزشکی به خارج از کشور کرد!

«موسیو یزدچی» به این حرکت «یحیی مهدوی» معترض است که چرا این وقف را جهت اعزام دانشجویان رشته ی «فلسفه» به خارج از کشور نکرده است؟!

سپس این حرکت «یحیی مهدوی» (یعنی تقویت دانشجویان پزشکی) را با بیان سفیر کبیر «فرانسه» در «لندن» «موسیو کامبون» در مباحثه با «لُرد کُرزون» «وزیر امور خارجه ی وقتِ بریتانیا» مقایسه کرد که گفته بود؛ «خوب است که کارشناسان «فرانسوی» جهت تدریس علوم پزشکی به «ایران» اعزام شوند!»

«موسیو یزدچی» ادامه می داد که؛ «اگر آموزش «فلسفه» جدّی تلقّی می شد. راسیونالیزم (عقل گرایی) و قانون مندی در «ایران» توسعه می یافت و «استبداد دینی» عقب نشینی می کرد و «خرافات دینی» و اطاعت از شریعت واپس می نشست! در نتیجه نفوذ استبداد سیاسی هم در میان مردم کاهش می یافت! و چون در این قضیه حامیان فلسفه شکست خوردند زمینه های ایجاد سکولاریزم ناپدید و بستر ایجاد حکومت دینی در «ایران» فراهم شد!»

وی اضافه کرد که؛ «البتّه نمی گویم که با «فلسفه» موفّق می بودیم. لیکن حدّاقل سلطه ی «دین» را کم می کردیم!»

«موسیو یزدچی» با این اعتراف سنگین به کلّی جریان فلسفیِ مباحث خود را از هم درید و ثابت کرد که به جای جستجوی حقیقت که در «فلسفه» مدّ نظر است. به دنبال دستیابی به اَمیال شخصی و عملیّات ضد دینی که امری غیر دمکراتیک است، می باشد!

جهت مزید اطلاع «موسیو یزدچی» و هم فکران وی معروض می دارد که بر مبنای منطقِ «اَهمّ و مهمّ» تربیت پزشکان کارآزموده در آن زمان واجب تر از تربیت «اهل فلسفه» بوده است. زیرا همیشه بشر واجباتش در رفع حوائج «فطرت اوّل» است. (خوردن و خوابیدن و غیره) «فلسفه» چون مربوط به «فطرت ثانی» است از اولویت برخوردار نیست!

من و «موسیو یزدچی» زور بیهوده می زنیم! (رفع حوائج شکم و زیر شکم را عشق است...!)

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   24 دی ماه  1396  14Jan  2018

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"