هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب


                                                                                                              

در پاسخ به برنامه ی (مدرنیته ، ایران)

(جلسه ی سی و چهارم پاسخ بیست و هفتم)

«محمّد حسین صدیق یزدچی» در برنامه ی (مدرنیته، ایران) مورخ 9 دی ماه 1396 خورشیدی مطالبی را در مورد آثار ناشی از فقدان «فلسفه» در «ایران» متذکّر شد که بدینوسیله پاسخ مقتضی تقدیم می شود.

مشارٌالیه ارزش های به قول خودش «مطیع پرور»، «قیّم جو» و «صِغار پرور» را مطرح و مورد انتقاد قرار می دهد! سپس «قانونمندی» و «فردیّت فرد» را به عنوان بنیان های جامعه ی مدنی و حقوق سیاسی و تحقّق آزادی ها برمی شمارد!

اکنون بر خبرگان مطلع در سرتاسر جهان واضح و آشکار است که طرح مطالبی چون «آزادی های مدنی»، «قانونمندی»،
«فردیّت فرد» و «انتخابات آزاد» و از همه مهمتر دمکراسیِ مورد ادعای غرب تماماً نقاب های فریب و نیرنگ عدّه ای مستکبرِ جهانخوارِ پشت پرده ایست که از طریق اهرم های سیستم های مخوف اطلاعاتی و نظامی و انتظامی سایه وار بر سرتاسر جهان استیلا دارند!

تضاد های موجود در گوشه و کنار جهان هم تعمّدی است! چرا که از میان همین شیوه ی صوری و فریبکارانه بسیاری از اهداف ارباب قدرت و سلطه محقّق می شود!

«موسیو یزدچی» نسبت به فقدان «فلسفه» در دانشگاه های «ایران» همانند حضور «فلسفه» در مراکز آکادمیک «اروپا» معترض است! وی وجود «فلسفه» در ارکان جامعه را موجب تحقّق «مدرنیته» و تحوّلات فکری، سیاسی و اجتماعی می داند.

تعریف ایشان از «فلسفه» چنین است؛

«فلسفه به عنوان تفکّر عقلانی مبتنی بر ضوابط تفکّر مدرنِ مغرب زمینی از سوی حامیان فلسفه ی غرب مطرح می شود.»

اِشکال مهمّ اینجاست که وی سایر مراتب جهانی موجود در «تاریخ فلسفه» را اینجا در نظر نگرفته است! مانند: «شرق دور»، «ایران»، «مصر» و ایضاً «اسلام»!

دیدگاه فلسفی کامل و بی نقص باید مبتنی بر اساس «آنتولوژیک» و «اپیستمولوژیک» باشد. یعنی تمامی مکاتب فلسفیِ موجود در «هستی» و معرفت کامل نسبت به تمامی موارد موجود در «تاریخ فلسفه» باید در نظر گرفته شود! (حتی المقدور به شکل استکمالی)

لذا مراتب مورد نظر «موسیو یزدچی» در خصوص وحی مُنزَل بودنِ «مدرنیته ی غربی» یا «فلسفه ی غرب» امری جانب دارانه و مخالف با خواسته ی دمکراسی است!

البتّه تذکّر «موسیو یزدچی» پیرامون این حقیقت که بدون «فلسفه» قادر نیستیم که به درک علوم عدیده همچون «ریاضیات»، «فیریک»، «نجوم»، «زیست شناسی» و «پزشکی» و غیره نایل آئیم ممدوح است. اساساً به کمک «فلسفه» تمامی معارف بشری مدوّن و برای نسل های آتی به یادگار سپرده می شود.

لیکن محدود کردن این واقعیّت به وابستگی صد در صد با «فلسفه ی غرب» و «مدرنیته»، کاری رندانه و از سَرِ استکبار است.

البتّه «متدولوژی» در «تولید علم» بسیار مفید فایده است. و به کمک «فلسفه» به عالَمِ علوم جهت استفاده ی بهینه از اختراعات و اکتشافات ارائه شده است. لیکن از یاد نبریم که تمامی علما و دانشمندان «تمدّن اسلامی» هم از «متدولوژیِ» عصر خویش سود جسته اند و غرب به هیچوجه تخم مرغ دوزرده نکرده است! (از یاد نبریم که «رُنسانس اروپا» مبتنی بر دانش و معارف اکتسابی از «فرهنگ و تمدّن اسلامی» متولّد شد!)

باور داریم که امروز به واسطه ی واپس ماندگی های عدیده بالضروره باید از تمامی آموزه های علمی، تکنیکی و متُدیک
«مغرب زمین» استفاده کنیم. ولی این بهره مندی نباید ما را «الینه» کُنَد دوری از «الیناسیون» (از خود بیگانگی) در اینجا از واجبات است.

(در بخشی از کلام به جای «دکارت» از نام «کانت» استفاده شد که یک اشتباه لفظی بود و در ادامه ی گلام اصلاح شد.)

در ضمن بهتر از «کوژینوی دکارت» را «شیخ الرئیس ابن سینا» به شکل «انسان معلّق» مطرح فرموده است! شاید هم «دکارت» ملهم از انسانِ معلّقِ سینوی «کوژینوی» خود را بنیان نهاده باشد!

در انتهای کلام «موسیو یزدچی» اشکالی را مطرح می کند که؛

اگر ما «مدرنیته» را شناخته بودیم و از مبانی «علوم سیاسی» بهره مند بودیم. «جمهوریت» را شناخته بودیم و در نتیجه به «جمهوری اسلامی» در «ایران» رأی نمی دادیم! یعنی «جمهوریّت» با «اسلامیّت» ناسازگار است!

در حالی که بهترین و کاملترین شکل جمهورِیّت در «اسلام» حضور دارد. به معنی کثرت در وحدت و وحدت در کثرت!
«كُلُكُّم راعٍ و كُلُكُّم مَسؤولٌ عَن رَعِيَتِهِ» به چه معنی است؟ «یَدُ الله مَعَ الجَماعَه» به چه معنی است؟ «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا» به چه معنی است؟

لیکن در «اسلام» «جمهوریت» در خدمتِ اطاعت از «توحید» است. نه اینکه همچو غرب «جمهوریت» را دستاویزی جهت مقابله با «توحید» قرار دهد! («انسان محوری» به جای «خدا محوری»!)

 

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   14 دی ماه  1396  4Jan  2018

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"