هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب


                                                                                                     

پاسخ «تبدیل «وسایل ارتباط جمعی» به «رسانه های گروهی»!»

نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »

با سلام و عرض ادب به محضر محترم استاد «علیزاده طوسی»

در ابتدای نامه ی بیست و ششم از سال یازدهم آن استاد عزیز به عبارات زیر مواجه می شویم؛

«سلام بر همه ی فارسی زبان ها و فارسی دان های سراسر دنیا، از وقتی که از ما بهتران «وسایل ارتباط جمعی» را به «رسانه های گروهی» تبدیل کردند، دیگر نتوانسته اید همه ی حرف های نویسنده ها و مترجم های روزنامه های چاپی و اینترنتی و دستگاه های رادیویی و تلویزیونی را بفهمید.» البتّه استاد عزیز تأیید می فرمایند که سختیِ درک و فهم پدیده آمده است و نه عدم فهم و ادراک! اتّفاقاً این نبرد اندیشه ها و سلیقه های فرهنگی موجب افزایش شناخت و معلوماتِ افراد می شود.

در پاراگراف ماقبلِ آخر این نامه (بیست و ششم)می خوانیم که؛

«وقتی که مترجمی در برگرداندن مطلبی مثلاً از انگلیسیِ قابل فهم همگان به فارسیِ الزاماً قابلِِ فهم همگان، به جای مفهوم به مفهوم، مطلب را کلمه به کلمه و ترکیب به ترکیب ترجمه کند. و فارسی زنده و مصطلح و جاری این کلمه ها و ترکیب ها را هم نداند و به جای آن ها با «لفظ» های فارسی، کلمه ها و ترکیب های تازه بسازد، کارش در بسیاری مورد ها می شود «المعنی فی بطن المترجم» و هیچ لغتنامه ی فارسی یا انگلیسی ای هم نمی تواند مشکل را حلّ کند و فقط باید شخصاً به شخصِ یکی از اعضای
«رسانه ی گروهی» آن ها مراجعه کرد!»

در پی نوشت شماره ی 5 استاد عزیز توضیح داده اند که معروف در گذشته آن بود که گفته می شد؛ «المعنی فی بطن الشّاعر» این اشاره مربوط به مفاهیم بسیار سخت یا مفاهیم بسیار مبهم و مهمل می باشد. البتّه در صورتی که متن به زبان اصلی وجود داشته باشد، می توان چنین گفت؛ «اَلمعنی فی بَطنِ متون»!

و در پی نوشت شماره 4 مرقوم فرمودید که؛ «و آن هایی که «ایرانی» هستند، توجّهشان بیشتر به مفهوم کلّیِ «پیامِ» مطلب است، نه به چگونگی «زبانِ» مطلب. در نتیجه فقط می توان محضِ دلخوشی امیدوار بود که بر خلافِ «مشیّتِ تاریخ»، شمار نویسندگان و مترجمانی که سَرِ خودشان برای درست و ساده و روشن و طبیعی و بی قِر و قنبیل نوشتن درد می کند، بیشتر از آنچه هست، بِشَوَد. (ان شاء الله)» «مشیّت تاریخ» ترکیب جدیدی است! تاریخ را می سازند! تاریخ سازان، تاریخ سازند! پس «تاریخ» فاعل نیست. بلکه «تاریخ» متغیّری است که از خود مشیّتی ندارد!

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                     "گلستان سعدی"                                                   3 آذر ماه  1396  24Nov  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"