پاسخ «چی ؟ نکره ی مُخَصّصِه؟» نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »
هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!» پاسخ (نامه ی چهل و یکم)
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
پاسخ «چی ؟ نکره ی مُخَصّصِه؟»
نامه ای از « تهران » به نامه ای از « لندن »
با سلام و عرض ادب به محضر محترم استاد «علیزاده ی طوسی» پاسخ نامه ی چهل و یکم از سال یازدهم را تقدیم می دارد. (مورخ 4 اسفند ماه 1396 خورشیدی)
البتّه استاد عزیز در مورد «نکره ی مُخَصّصِه» مطالب دقیقی را در پی نوشت ششم مندرج در نامه ی مذکور آورده اند که بدینوسیله عیناً منقول خواهد شد؛
«نکره ی مخصّصه»: در شماره ی دوم، سال ششم، نشریه ی الکترونیکی «فنون ادبی» دانشگاه اصفهان در گفتاری از «دکتر سیّد محمّدرضا ابن الرّسول» و «محمّد رحیمی خویگانی» با عنوان «انواع «ی» در زبان فارسی امروز، توضیحی درباره ی «نکره ی مخصّصه» آمده است که تا اندازه ای با نظر «دار مستتر»، «زلمان» و «ژوکفسکی» در مورد «ی معرفه» همسو است. این توضیح مفید در اینجا آورده می شود:
«ی» زمینه ساز وصف (موصول، نکره ی مخصّصه) یکی از این انواع «ی» است که دستور نویسان از آن به نام های متعدّدی چون «ی» تخصیص نکره (شریعت، 219:1364)، اشارت، ایما، تعریف، وصفی و موصولی (دهخدا، بی تا:17) یاد می کنند. دهخدا این «ی» را از انواع نکره می داند: «ی» نکره گاه به معنای «آن» آید. (همان)؛ مانند «ی» در «مردی را که دیدی»، و دستور نویسان زبان فارسی هم به هنگام پرداختن به «ی» نکره از آن به عنوان گونه ای از این «ی» یاد می کنند، امّا به نظر نمی رسد این گونه از «ی» را بتوان نکره دانست، چه اوّلاً این «ی» با اسامی معرفه هم می آید: «آن معلّمی که مرا کتک زد»، در چنین جمله ای چگونه می توان «معلّم» را نکره و «ی» متّصل بدان را «ی» نکره ساز دانست؟ قطعاً «معلّم» در این جمله معرفه است؛ این مسئله تا حدّی است که بعضی، مثل «وزین پور»، این «ی» را نشانه ی معرفه می دانند (وزین پور، 77:1369)، ثانیاً در زبان های دیگر از جمله «عربی» و «انگلیسی»، این «ی» با معرفه هم برابری می کند: The teacher who، اَلمُعَلِّم الذّی. از دیگر سو این «ی» به خودی خود به اسم تخصیص نمی دهد که «یِ» تخصیص نامیده شود، و همیشه موصولی در پی ندارد که موصولی نامیده شود، بلکه زمینه ساز آمدن
جمله ی وصفی برای اسم پیشین است و آن جمله ی وصفی است که باعث تخصیص می شود. بنابراین بهتر است این گونه «ی» را کونه ای مستقل دانست که – خواه با اسم معرفه و خواه با اسم نکره – زمینه وصف آن اسم را مهیّا می کند. از این رو، نگارندگان این «ی» را «زمینه ساز وصف» نامیده اند!؟»
در انتهای پی نوشت شماره 2 استاد عزیز نوشته اند که؛
«فاعتبروا یا اولی الابصار و العقول!»
عبرت گرفتن از برای صاحبان «اَبصار» توسط «عقول» صورت می گیرد!
لذا «عقول» قوّه ای برای درک «عبرت» هستند و مشمول امر «عبرت» نمی شوند!
razavimehrdad313@yahoo.com
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 8 اسفند ماه 1396 27Feb 2018
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"