آخر عمری «پسر عمو جان»، «یزیدی» شد!
هو الحقّ
«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره» «درد دلِ تمدّن ها!»
به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»
گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه رو کُنی سیرِ جهان در آینه ی رویِ او کُنی
خاک سیه مباش که کس بر نگیردَت آیینه شو که خدمتِ آن ماهرو کُنی «سایه»
راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»
شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند کُـفر نعمت از کـفَت بیرون کـند
لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند
نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب چشماتو باز کن ندهندت فریب
آخر عمری «پسر عمو جان»، «یزیدی» شد!
«سیّد علیرضا نوری زاده» در اواخر برنامه ی «پنجره رو به خانه پدری» مورخ 29 آذر ماه 1395 خورشیدی کشف جدید خود را به مخاطبان برنامه منتقل کرد!
وی در حالتِ مخصوصی، از عملکرد «ابلیس لعین» پیرامون نافرمانیش از امر الهی جهت سجده ی بر آدم ابوالبشر دفاع کرده، چنین گفت؛
«عدم سجده ی «عزازیل» بر «آدم» بخاطر شدت عشق او به «ذات باری» بوده است! «عزازیل» برهان می آورد که، «من به تو (ذات حق) سجده می کنم و هرگز حاضر نیستم که به موجود دیگری (آدم) سجده کنم! یعنی این واکنش از شدّت عشق «عزازیل» به خالق یکتا بوده است!»
«پسر عمو جان» کشف جدید کرده ای؟! ببین کارَت به کجا کشیده شد؟! اگر کسی شیفته ی معبود باشد لازم است تا از او اطاعت کُنَد. هر آینه به ندای نفسِ خود گوش فرا داده، نافرمانی کُنَد از پرستش معبود ساقط می شود! (یعنی «ابلیس» خودپرست شده است!)
بعد هم از «یزیدی ها» و «اهل حق» تعریف و تمجید می کنی و آنان را عارف می نامی؟! چون «شیطان لعین» را تقدیس
می کنند! کسی که «موحّد» نباشد و غیر خدا را تقدیس کند، نه تنها «عارف» نیست، بلکه مستحقّ هدایت است.
حتّی «ابلیس لعین» از مثال «برسیسای عابد» استفاده می کند و سرنوشت خود را به مانند سرنوشت او می داند و رانده شدن خود را به عهده ی «ذات باری» می گذارد و سپس اعتراض می کند که چرا سرنوشت او مانند «شیخ صنعان» نشد که نجات یافته، رستگار شد!
«ابلیس لعین» می گوید؛ «چرا سرنوشت من مانند «برسیسای عابد» شد؟ (یعنی رانده شدم) و مثل «شیخ صنعان» نشد؟
(یعنی رستگار نشدم) چون در «علمِ ازلیِ خداوند» چنین سرنوشتی برایم مقدّر شده بود! با این شیوه می خواهد خودش را تبرئه کند! و حال آنکه پس از رانده شدن، «ابلیس لعین» در پیشگاه الهی سوگند می خورد که؛ «به عزّتت قسم من این آدم و نسلش را به گمراهی خواهم کشید»!
«پسر عمو جان»، حال به پیشنهادی نجات بخش جهت «عزازیل» توجّه کن؛
دو پیشنهاد برتر و واضح به «عزازیل»:
1- ابتدا اینکه از کرده ی خود پشیمان شده، فرمان توقّف شیطنت ها را به اصحابش بدهد تا ببیند که «ذات باری» بر اساس صفت رحمانیتش او را می بخشد یا خیر! یعنی صفت رحمانیّت خداوند را محک زده باشد.
2- روش بعدی با کمی شیطنت همراه است. بدینصورت که «ابلیس لعین» می گوید؛ «در علم ازلی خداوند» سرنوشت من موجود بود. لذا من محکوم بوده ام که چنین کنم و راهی جز این برایم مفتوح نبود!»
پیشنهاد مربوط چنین است که، باز هم «ابلیس» از کرده ی خود توبه کند و به اصحاب خود دستور توقّف شیطنت ها را بدهد. تا اینکه (استغفر الله) «علم اَزلیِ» خدا را غلط کرده باشد و در نتیجه مشمول عفو و رحمت «ذات باری» شود!
«پسر عمو جان» این «ابلیس لعین» به این دو پیشنهاد عمل نمی کند چون خود خواه و خودپرست است و دروغ می گوید که عاشق خداست!
وقتی می گوید؛ «من به تو سجده می کنم نه به موجود دیگری، پس باید اطاعت از فرمان الهی را اجرا کُنَد و عدم اطلاعات از فرمان الهی به معنی عشق به خود است نه به «الله جلّ جلاله».
گاوان و خران بار بردار www.facebook.com/positiveknowledge14 اهل قلم و اهل فلسفه
به زآدمیان مردم آزار Positiveknowledge.blogfa.com مهرداد رضوی "گلستان سعدی" 30 آذر ماه 1395 20Dec 2016
همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری! "بوستان سعدی"