هو الحقّ

«اَللّهُمَّ شَرِّفنا بِشِرافَتِ القُرآنَ و العِتره»                       «درد دلِ تمدّن ها!»

به رَغمِ مدّعیانی که منع عشق کنند       جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّهِ ماست«حا فظ»

گر چَشمِ دل بر آن مَهِ آیینه  رو  کُنی       سیرِ   جهان  در  آینه ی  رویِ  او  کُنی

خاک سیه مباش که کس بر  نگیردَت       آیینه شو  که خدمتِ آن  ماهرو  کُنی «سایه»

راستی کن که راستان رستند             در جهان راستان قوی دستند «اوحدی مراغه ای»

شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند                   کُـفر نعمت از کـفَت  بیرون کـند

لطـف حـق بـا تـو مـداراهـا کنـد                  چونکـه از حـد بگـذرد رسـوا کند

                 نصــرُ مِـنَ الله و فتـحٌ قـریب                        چشماتو باز کن ندهندت فریب

 

نمی‌خواهم در این دنیا پاک شوم و سپس بمیرم!

در گفتگو با مردی پنجاه تا شصت ساله به آنجا رسیدیم که وی گفت ؛

« نمی خواهم گناهانم پاک شود و سپس بمیرم ! » و حال آن که دستور دین اسلام برخلاف آنست !

از او علّت را جویا شدم . وی گفت ؛

« مادرزنم چون دعا کرده است خداوند وی را پاک کند و از دنیا بِبَرَد ، به مدّت سه سال است که انواع حوادث و بیماری ها برایش ایجاد می‌شود و اکنون در حالتی است که بستری شده و نمی‌میرد ! »

وی سپس ادامه داد ؛

« چون این وضعیّت مادر زنم را می‌بینم . نمی‌خواهم پاک شوم و بمیرم ، زیرا تحمّل این بلاها را ندارم ! »

نمی‌دانستم که به این حرف او بخندم یا از شدّت عصبانیّت فریاد بکشم ، شاید هم برایش گریه کنم !

به او گفتم ؛

« پس با این بیانِ تو متوجّه می‌شوم که به قیامت و روز حساب اعتقاد داری . مگر نمی‌دانی که حساب و کتاب اُخروی سهمگین‌تر است و برنده آن است که در این جهان رستگار شود و به آن عالم رهسپار . »

سپس به او پیام زیر را به رَسمِ امانت سپردم تا به مادرزنش برساند ؛

« چون دعای این بانوی توّاب مستجاب شده و «ذات باری» فرمان پاک سازی و تطهیر او را از هر ناگواری در طول حیات دنیویَش صادر فرموده است . لازم است تا این بنده نازی بکند و زیرکی به خرج دهد و آن زیرکی بیانِ این عبارت است که ، « بار الهی ، حال که فرمانِ آمرزش و تطهیر مرا صادر فرمودی ، خواهش می کنم که بر من آسان بگیر . چون طاقتم کم است . » این پیام را حتماً به مادرزنت برسان و نتیجه را برایم بازگردان .»

آن مرد دو روز بعد از آن روز پیام‌آورد که تمام شد ! خوشبختانه مادرزنش بهبود یافته بود و از مرگ و احتضار رها شده بود !

بالفور پیام دوم را دادم که به مادر زنش برساند و گفتم ؛

« اکنون لازم است که آن بانوی رستگار تا آنجا که می‌تواند در مسیر جبران گذشته‌های ناگوار تا فرصت دارد کوشا باشد .» (الحمدالله ربّ العالمین )

گاوان و خران بار بردار        www.facebook.com/positiveknowledge14          اهل قلم و اهل فلسفه

   به زآدمیان مردم آزار                  Positiveknowledge.blogfa.com                       مهرداد رضوی                    "گلستان سعدی"                                                 12   دی ماه  1395   1Jan  2017

همی میرَدَت عیسی از لاغری     تو در بند آنی که خر پروری!     "بوستان سعدی"